Iranian Malaysia پورتال ایرانیان مالزی

Saturday
Mar 13th
Text size
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

مصاحبه

مصاحبه دایی در مورد شکایت از فدراسیون فوتبال

مصاحبه دایی در مورد شکایت از فدراسیون فوتبال
سرمربي تيم فوتبال پرسپوليس گفت: قبل از آن كه به فيفا شكايت كنم از كميته انضباطي فدراسيون خواسته‌ام تا درباره طلبم بابت قرارداد سه ساله مربي‌گري با فدراسيون فوتبال راي صادر كند.

علي دايي در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشي ايسنا درباره طلبش از فدراسيون فوتبال توضيح داد: طلبي كه به خاطر آن اقداماتي انجام داده‌ام و وكيلم در حال حاضر پيگير اوضاع است مربوط به قرارداد مربي‌گري سه ساله‌ام با فدراسيون است. اين قرارداد كاملا شفاف و موجود است. مسوولان فدراسيون پس از يك سال و هشت روز من را از كادر فني تيم ملي اخراج كردند و طبيعتا من هم بايد حق و حقوقم را بگيرم. متاسفانه مسوولان فدراسيون تاكنون هيچ اقدامي در اين باره نكرده‌اند و من هم وكيلم را مامور گرفتن طلبم كردم.

دايي گفت: دوست نداشتم موضوع به رسانه‌ها كشيده شود، در ابتدا از در دوستي وارد شدم اما متاسفانه مسوولان فدراسيون اقدامي نكردند و مجبور شدم پيش از آن كه از فدراسيون به فيفا شكايت كنم موضوع را از طريق كميته انضباطي فدراسيون فوتبال پيگيري كنم و اگر نتيجه نداد سپس وارد مرحله بعدي و شكايت به فيفا شوم. ان‌شاءالله كه كميته انضباطي فدراسيون در كمال انصاف و عدالت، راي درستي را در اين باره صادر كند.

دايي در ادامه  گفت: مفاد قرارداد من با فدراسيون مشخص است. در اين قرارداد سه ساله تنها مبلغ سال‌هاي بعد مشخص نشده بود و قرار بود در پايان هر سال صحبت‌هايي انجام شود و بر اساس تعامل طرفين مبلغي در نظر گرفته شود. حتي مسوولان فدراسيون هم بارها مصاحبه كرده و گفته‌اند قراردادمان با دايي سه ساله است. اما وقتي من را اخراج كردند خود به خود پيش‌شرط‌هاي توافق براي سال‌هاي بعد را از بين بردند.

دايي همچنين در پاسخ به اين سوال كه پس طلب شما از فدراسيون فوتبال مربوط به فروش لباس‌هاي ورزشي توليدي‌تان نبوده است گفت: آن موضوع هيچ ربطي به قرارداد مربي‌گري‌ام با فدراسيون ندارد. مسوولان فدراسيون براي خريد البسه ورزشي از شركت توليدي كه چند نفر سهام‌داران آن هستند و من هم يكي از آنها هستم، نامه‌نگاري‌هايي كردند، آنها خريد‌شان را انجام دادند و بايد پولش را هم پرداخت كنند. آنها گفتند در اولين فرصت اين پول را پرداخت مي‌كنند، البته هنوز آن را به طور كامل پرداخت نكرده‌اند. از اين بابت هم از فدراسيون طلب داريم.

سرمربي تيم پرسپوليس در ادامه گفت‌وگو پيرامون بازي جمعه تيمش مقابل ملوان بندرانزلي اظهار كرد: خوشبختانه تمرين‌هاي خوبي را پيش از اين بازي انجام داديم. اما متاسفانه هادي نوروزي را به دليل سه اخطاره بودن و برخي بازيكنان از جمله ميثاق معمارزاده را به دليل مصدوميت در اختيار نداريم. مابقي بچه‌ها كاملا آماده هستند.

وي در ارزيابي‌اش از تيم ملوان نيز گفت: بازي سختي برابر آنها در انزلي خواهيم داشت. ملوان سه هفته‌اي است كه خوب نتيجه نمي‌گيرد و اين حساسيت‌هاي بازي با آنها را بيشتر مي‌كند، به خصوص آن كه بايد مقابل تماشاگرانشان به ميدان برويم، هدف ما در اين بازي و تمام بازي‌هاي آينده ليگ پيروزي است و ما براي نزديك شدن به صدر جدول در هر بازي فقط برد مي‌خواهيم.

دايي در پاسخ به اين سوال كه حضور مهرداد اولادي، بازيكن سال‌هاي پيش پرسپوليس در تيم ملوان راچقدر در اين بازي موثر مي‌دانيد، تصريح كرد: اولادي مطمئنا جز بازيكنان خوب كشورمان است. او يكي از بهترين مهاجمان فوتبال ايران بوده كه پتانسيل بالايي دارد و مي‌تواند از بهترين‌هاي ليگ هم بشود. ما با كمال احترامي كه به او و ساير بازيكنان تيم ملوان مي‌گذاريم، تلاش مي‌كنيم تيم‌شان را شكست دهيم و كاري به گذشته‌ها نداريم.


منبع: ایسنا
گردآوری : گروه علمی و فرهنگی پورتال ایرانیان مالزی

 

«جانی دپ» از جدیدترین فیلم‌هایش می‌گوید‍!

«جانی دپ» از جدیدترین فیلم‌هایش می‌گوید‍!
جانی دپ متولد نهم ژوئن 1963 در کنتاکی آمریکا است. اما سال‌هاست که زندگی در اروپا و کشور فرانسه را به همراه خانواده‌اش (ونسا پارادی و دو فرزند) به زیستن در آمریکا ترجیح داده است. همکاری‌های مشترک او با تیم برتون نامش را بر سر زبان‌ها انداخت.
ادوارد دست قیچی و سوئینی تاد فیلم‌های برتون تاکنون برنده اسکار نشده اما سه بار کاندیدای دریافت این جایزه بوده است.
دپ در این گفت و گو از فیلم سینمایی «آلیس در سرزمین عجایب» آخرین تجربه مشترک آماده نمایش‌اش با تیم برتون و «دشمنان مردم» مایکل مان می‌گوید.

چه نوع تحقیقاتی برای ایفای نقش در «آلیس در سرزمین عجایب» به کارگردانی تیم برتون انجام دادید؟ از کتاب آلیس در سرزمین عجایب بهره جستید؟ از آن برای نقش «مد کلاهدوز» استفاده کردید؟
قطعا. کتاب شالوده همه چیز بود. اما کمی حالت راز ورزانه و راهنمایی کننده داشت که به نظرم جذاب آمد چون دستکم کلید شناخت من از کارکتر مد کلاهدوز شد. مثلا مد یک جمله می‌گوید و همین راهگشای من می‌شود چون وقتی بر آن شخصیت تمرکز می‌کنم می‌فهمم منظور او چیست.
مد یک کلاهدوز است اگر نگاهی به تاریخ بیندازیم کلاهدوزانی در تاریخ بودند که مانند مد کمی حالت خل و چلی داشتند. بنابراین او را درک کردم. سپس به مسئله نگاه خودم به شکل و شمایل مد کلاهدوز رسیدم. یک طراحی با آب و رنگ از او کشیدم و بردم و به تیم برتون نشان دادم. خیلی هم بی‌شباهت نبود. شما می‌توانستید طراحی من و طراحی گروه از این کاراکتر را کنار هم بگذارید و پی به شباهت ببرید. از رنگ‌های روشن در هر دو طرح استفاده شده بود.

چه ویژگی‌ای در رابطه شما با تیم برتون وجود دارد؟ آیا او به شما اجازه می‌دهد هر کاری که می‌خواهید سر صحنه انجام دهید؟
خوب، مهمترین ویژگی رابطه ما این است که او تا امروز به من هفت نقش داده است. این جذاب‌ترین کاری است که انجام داده و من در انتظار هشتمین و نهمین نقش هستم!
این رابطه هیچ تعریفی ندارد جز آن که میان ما نوعی ارتباط- درک متقابل به وجود آمده که سبب شده من و تیم تقریبا بیشتر اوقات سر صحنه حرف نزنیم. اغلب بچه‌های گروه تولید وقتی می‌شنوند سر صحنه تیم دارد من را راهنمایی می‌کند یا درباره کارکتر حرف می‌زنیم گیج می‌شوند. کاملا گیج می‌شوند چون نمی‌دانند داریم درباره چی حرف می‌زنیم چندی پیش یکی از افراد گروه آمد سراغم و ازم پرسید: «شما داشتید درباره چی حرف می‌زدید؟ من که یک کلمه از حرف‌های شما را نفهمیدم» قبلش من و تیم ده دقیقه گپ زده بودیم حق با او بود. حرف‌هایی که میان ما رد و بدل می‌شود گاهی برای دیگران نامفهوم است. اما آنچه مسلم است من تیم برتون را دوست دارم.

شما در «دشمنان مردم» ساخته مایکل مان ایفاگر نقش یک گنگستر بودید. با چه نوع چالش عمده ای برای ایفای نقش جان دیلینجر رو به رو شدید؟
هر بار که ایفای نقش کاراکتری واقعی را بر عهده می‌گیرم؛ چالش اصلی زود باور شدن نسبت به رفتار و سکنات و خود آن شخصیت است. برای نقش جان دیلینجر تحقیقات زیادی انجام دادم تا جان دیلینجر را بسازم. کار آسانی نبود. نشانه‌ها را زود یافتم. مثلا فهمیدم تن صدای او چه جوری بود. صدای پدر او را گوش دادم. صدای ضبط شده خود دیلینجر وجود نداشت. صد البته سخت ترین بخش کار به عهده مایکل مان بود. او باید به سال‌های 1930 وفادار می‌ماند و آن دوران را بازسازی می‌کرد. به دلیل شکست اقتصادی سال 1929 آمریکا دوران بدی را سپری می‌کرد. به نظرم مایکل مان بی‌نظیر عمل کرده و من از او سپاسگزارم.

چه عواملی یاغی گرانی چون جسی جیمز- جان دیلینجر را تا این حد جذاب می‌کند؟
آن‌ها دست به سرقت‌هایی زدند که ما نمی‌توانیم بزنیم به خصوص در دوران خود جسی جیمز.
جسی جیمز به نوعی طلیعه دار جان دیلینجر است. در سال 1933 دولت و بانک‌ها دشمن به حساب می‌آمدند. جان دیلینجر ایستاد و گفت من حقم را می‌گیرم. نمی‌بخشم. آیا من جانی دپ می‌توانم چنین کاری بکنم؟ (می‌خند) نمی‌دانم.

در نمایی جان دیلینجر وارد کلانتری می‌شود بی‌آن که شناخته شود در حالی که یکی از مشهورترین آدم‌های تحت تعقیب است. آیا این سکانس واقعی است؟
بله واقعی است.

شما یکی از پر طرفدارترین بازیگران دنیا هستید. اگر این امکان را داشتید که وارد مکانی عمومی شوید بی آن که شناخته شوید، به کجا می‌رفتید؟
خدای من چه سوال جالبی. به همراه بچه‌هایم در پارک دیسنی لند قدم می‌زدم. تمام بازی‌ها را انجام می‌دادیم به آن‌ها هم فرصت این تجربه را می‌دادم.

آیا هرگز در ذهن تان به شخصیتی چون رابین هود فکر کرده اید. کاراکتری که از ثروتمندان می‌دزدید و به فقرا می‌داد؟
من هم بیست و پنج سال است همین کار را می‌کنم. (می‌خندد) واقعیت دارد. وقتی شروع به کار کردم کارم چاپ سیلک روی تی شرت بود. خودنویس می‌فروختم. بنایی می‌کردم. در پمپ بنزین کار کردم. مدتی کمی هم مکانیک بودم. در منجلاب فرو رفتم. مدتی دوران بسیار بدی را در زندگی داشتم. گمانم از سال 1986 بود که شروع کردم به دزدی از ثروتمندان (کنایه به آغاز دوران بازیگری)

خیلی حیرت انگیز است که شما مدت‌هاست در فرانسه زندگی می‌کنید اما تا کنون در فیلمی فرانسوی حضور نداشته اید. تصمیم دارید کاری بکنید یا در کار هنری شرکت کنید. مثلا در هنر نقاشی آثاری ارائه دهید که در میان مردم آن جا مورد توجه قرار بگیرد؟
قبلا هم گفته ام برنامه کاریم بسیار پر است. شاید روزی کارهایی در فرانسه انجام دهم. اما قبلا در فیلمی فرانسوی به همراه شارلوت گینزبور و برای ایوان آتال (آن‌ها از آن پس شاد زندگی کردند) ایفای نقش کرده ام. من این فیلم را غیر قابل توصیف می‌دانم.
در مورد حضور در جامعه فرانسه هم در حد توان شرکت دارم. اما بیشتر اوقات من سر لوکیشن هستم. حتی گاهی زمان را هم گم می‌کنم.

گویا قرار است در قسمت چهارم «دزدان دریایی کارائیب» هم بازی کنید؟
بله. فعلا می‌خواهم فیلم نامه را بخوانم تا ببینم که کاراکتر جک اسپارو در این قسمت چه کار می‌کند. اگر فیلم نامه خوب باشد تردید نخواهم کرد.
گردآوری: گروه علمی و فرهنگی  پورتال ایرانیان مالزی


سحر جعفری جوزانی» عاشق بابام هستم

سحر جعفری جوزانی» عاشق بابام هستم

سريال «در چشم باد» اين روزها با استقبال خيلي زيادي مواجه شده است. سريالي كه در آن بازيگران بنامي بازي مي‌كنند، دو شماره گذشته محور گفتگوهايمان «كامبيز ديرباز» بود و اينك با سحر جعفري‌جوزاني به گفتگو نشستيم، بازيگري كه با بازي در سريال‌هاي طنز مهران مديري مطرح شد و خيلي زود توانست پله‌هاي ترقي را طي كند. او از نقش «ايران» در اين سريال همچنين تولدش در آمريكا، از عشقش به كشورش و خانواده‌اش برايمان گفت، اين گفتگوي خواندني را دنبال كنيد، ضمن اين‌كه او با پدرش مقابل دوربين خانواده‌سبز ايستاد تا عكس زيبايي از آنان به يادگار بگيريم، پدر سحر خانم را كه مي‌شناسيد، كارگردان مجموعه در چشم باد؛ مسعود جعفري‌جوزاني.

خانواده‌سبز: اين طور كه من شنيدم شما متولد سانفرانسيسكو هستيد، هميشه براي من سوال بوده، چرا هنرمندي مانند شما راهي آمريكا نشده است در حالي كه خيلي از جوانان دوست دارند آن‌ور آب به فعاليت هنري و حرفه‌اي‌شان بپردازند؟

جوزاني: من مادرم آمريكايي است و تا 5 سالگي هم در اين كشور زندگي كردم، از آن به بعد هم، دائم در رفت و آمد بودم، در واقع براي سر زدن به مادرم به آن جا سفر مي‌كنم در دوران كودكي وقتي هنوز به ايران نيامده بودم، پدرم آنقدر از اين كشور برايم حرف زده بود و از مولانا و خيام برايم خوانده بود كه در همان عالم بچگي‌ام عاشق ايران و فرهنگ ايران شدم، چون به پدرم به شدت وابسته‌ام و طبيعي بود كه نگاه و گفته‌هاي او راجع به كشورم تاثير مثبت زيادي روي من بگذارد، به همين دليل تصميم گرفتم در سرزمين پدري‌ام به فعاليت هنري‌ام ادامه بدهم.

خانواده‌سبز: يك نكته جالب ديگر در مورد شما و البته پدرتان وجود دارد كه شايد براي بسياري جالب و سوال‌برانگيز باشد و آن اين است كه شما برخلاف برخي از افرادي كه تا به جايگاهي مي‌رسند فورا اصالت و زادگاه خودشان را فراموش مي‌كنند تاكيد بسياري روي پسوند فاميلي‌تان كه حكايت از اصالت محلي كه متولد شديد را داريد طوري كه جوزاني به فاميلي اصلي‌تان تبديل شده است، اين تاكيد به خاطر چيست؟

جوزاني: به نظر من اصالت يك فرد خيلي مهم است، اين‌كه بداند از كجا آمده و گذشته‌اش چه بوده است؟ پدر هميشه برايم از پدربزرگم و زادگاهش به نيكي حرف مي‌زد. پدربزرگم در زمان خودش فرد بسيار روشنفكر و صاحب‌انديشه‌‌اي بوده است. من دوران كودكي با مادربزرگ و پدرم زندگي مي‌كردم، يادم است آن زمان مادربزرگم قصه‌هايي براي من تعريف مي‌كرد كه در دوران من كمتر كسي براي بچه‌هايش مي‌گفت، در صورتي كه به نظر من آن قصه در نوع خودش يك فولكلور ايراني بود، اصالت مانند ريشه است، اين‌كه آدم‌ها چه‌ها دارند و مي‌توانند به كجا سفر كنند و موقعيت‌هاي جغرافيايشان را تغيير بدهند چيز خاصي نيست، اما بايد بدانند از كجا آمده‌اند؟ چون در غير آن صورت تبديل به علف مي‌شوند كه ريشه محكمي ندارند، تاكيد پدرم هميشه روي حفظ اصالت بود.



خانواده‌سبز: شما در خانواده‌اي بزرگ شديد كه پدرتان يكي از بزرگان عرصه فيلمسازي است خودتان از چه زماني متوجه شديد، به اين حرفه گرايش داريد؟

جوزاني: من هميشه هنر را دوست داشتم و يك جور احساس مي‌كردم كه هنر در خون من است. شايد به اين خاطر بود كه در يك فضاي هنري بزرگ شدم، وقتي بچه بودم دائم پدرم را مي‌ديدم كه مشغول نوشتن بود يا كتاب مي‌خواند و سرصحنه كاري بود، بزرگ شدن در چنين فضايي من را به اين حرفه علاقه‌مند كرد. من هم ورودم را به اين عرصه با نويسندگي شروع كردم، اولين كارم هم «آژانس دوستي» بود، يادم است مشغول نوشتن سكانسي بودم كه در آن نقشي به اسم «معصومه» وجود داشت، داشتم راجع به اين نقش با كارگردان حرف مي‌زدم كه او به من گفت؛ چرا خودت اين نقش را بازي نمي‌كني، من هم پذيرفتم اين طور شد كه وارد اين عرصه شدم.

خانواده‌سبز: ظاهرا شما ليسانس روانشناسي كودك داريد اما خب حرفه بازيگري را براي ادامه فعاليت كاريتان انتخاب كرديد، البته بعضي‌ها مي‌گويند؛ روانشناسي خودش يك جور هنر است با اين حال ظاهرا شما بازيگري را  نسبت به روانشناسي ارجح‌تر دانستيد؟

جوزاني: واقعيتش اين است كه من هر وقت كاري را كه دوست دارم، انجام مي‌دهم، يك وقت‌هايي است كه دلم مي‌خواهد بازي كنم، خب جلوي دوربين قرار مي‌گيرم يه وقت‌هايي هم نه، ترجيح مي‌دهم با نوشتن وقتم را پر كنم شايد آن فيلمنامه‌اي هم كه مي‌نويسم اصلا تبديل به فيلم نشود اما براي دل خودم مي‌نويسم به همين دليل هيچ‌گاه اين طور نبوده كه به طور مشخصي بگويم من اين كار را انجام مي‌دهم اما خب فعلا اولويتم با بازيگري و فيلمنامه‌نويسي است. در مورد رشته‌اي كه در دانشگاه خواندم يعني روانشناسي كودك بايد بگويم من بچه‌ها را خيلي دوست دارم به نظر من بچه‌ها موجودات فوق‌العاده باهوشي هستند و اگر روي آنها درست كار شود، در آينده تبديل به آدم‌هاي بزرگي مي‌شوند. دوستم يك بچه سه ساله‌اي دارد كه رابطه خيلي خوبي با او دارم با آنكه اون هنوز خيلي بچه است ولي درست مانند دوران كودكي‌ام كه پدرم برايم اشعار مولانا را مي‌خواند، من هم براي او اين اشعار را مي‌خوانم منتها در يك بازي كه شبيه نمايشنامه است و او هم حسابي از اين بازي لذت مي‌برد من به همه درس‌هايي كه در دانشگاه خواندم متكي نيستم، يعني صرفا نمي‌توان خصوصيات يك بچه را با چند تئوري تشخيص داد كه مثلا اين بچه چون از رنگ قرمز در نقاشي‌هايش استفاده مي‌كند، فلان خصوصيات را دارد يا... بايد ديد بچه‌ها در چه موقعيتي سراغ اين كار مي‌روند، اما در كل بايد با بچه‌ها بازي كرد و در بازي خيلي از مسائل را به آنها آموخت، در مورد خودم هم بايد بگويم رشته تحصيلي‌ام به حرفه بازيگري و نويسندگي‌ام كمك زيادي كرده است.

خانواده‌سبز: اولين فيلمي را كه ديديد به خاطر داريد؟

جوزاني: بله، فيلم «اي تي» بود زماني كه خيلي بچه بودم و در آمريكا زندگي مي‌كردم پدر، من را براي تماشاي اين فيلم به سينما برد آن زمان من عاشق اين فيلم شدم و حسابي با شخصيت «اي تي» ارتباط برقرار كردم.

خانواده‌سبز: اگر كارتون‌ها و فيلم‌هايي كه در دوران كودكي‌مان پخش مي‌شد را مرور ‌كنيم مي‌بينيم اين كارها با وجود آن‌كه به لحاظ ساختار، چندان پيچيده نبودند اما به لحاظ احساسي و موضوعي، مخاطب با آن بسيار ارتباط برقرار مي‌كرد اتفاقي كه ديگر كمتر در كارهاي امروزي  شاهد آن هستيم!

جوزاني: بله واقعا اين تاسف‌بار است، واقعا بد است كه فيلم براي كودكان و بنا بر اقتضاي سن آنها ساخته نمي‌شود، دوره ما فيلم‌ها يا مجموعه‌هايي مانند؛ «دزد عروسك‌ها»، «شهر موش‌ها» و... ساخته شد كه ما نه تنها در آن دوران از ديدنش لذت برديم، بلكه حالا هم از تماشايش خسته نمي‌شويم، در حالي كه اين روزها اگر كاري هم براي بچه‌ها ساخته شود در واقع موضوعش متعلق به بزرگترهاست و بچه‌ها با آن ارتباط چنداني برقرار نمي‌كنند، فضاهاي آن كارها، به شدت روي شكل‌گيري شخصيت بچه‌ها نقش مثبت داشت.

خانواده‌سبز: اگر موافق باشي فضاي بحث را كمي عوض كنيم در انتخاب‌ نقش‌هايي كه در فيلم‌هاي پدرت ايفا مي‌كني معمولا آن نقش برايت سفارشي نوشته مي‌شود يا بعد از نگارش خودت پيشنهاد مي‌دهي كه آن را ايفا كني؟ يا...

جوزاني: من تا به حال دو نقش را به كارگرداني پدرم بازي كردم يك بار در فيلم بلوغ و ديگري در چشم باد... معمولا اين طور است كه پدرم بعد از نگارش اثري، اگر ببيند من با توجه به توانايي‌هايم از پس آن نقش بر مي‌آيم آن را به من پيشنهاد مي‌دهد.

خانواده‌سبز: شما تجربه بسيار موفق همكاري با مهران مديري را داشتيد و ماحصل همكاري‌هايتان معمولا به اثري ديدني تبديل مي‌شود، اصلا چطور شد كه اين همكاري شكل گرفت؟

جوزاني: يك روز سركار «نقطه‌چين» از دفتر ايشان با من تماس گرفتند و پيشنهاد بازي دادند من هم پذيرفتم به همين سادگي...(باخنده).

خانواده‌سبز: اگر اشتباه نكنم شما آن زمان براي فيلم بلوغ كانديداي جايزه شده بوديد، نمي‌ترسيديد با ورود به عرصه طنز، جايگاه‌تان تنزل پيدا كند و در اين قالب يعني بازيگر روتين طنز جا بيفتيد؟

جوزاني: نه اصلا اين طور فكر نمي‌كنم، من بارها گفته‌ام با مرزبندي كردن بازيگرها در ژانرهاي مختلف مخالفم يعني بگويند فلان بازيگر چون در كار طنز ظاهر شده است تنها بايد اين نقش‌ها را ايفا كند يا... اگر اين چنين است اين ضعف بازيگر را نشان مي‌دهد كه نمي‌تواند نقش‌هاي مختلف را باورپذير بازي كند. البته بخشي از اين ضعف متوجه تهيه‌كننده و كارگردان‌هاي ماست كه تلاش نمي‌كنند، از بازيگرها در قالب‌هاي مختلف بازي بگيرند و همين كه مي‌بينند در نقش خوب ظاهر شده است از او مي‌خواهند اين قالب را تكرار كند، در حالي كه ما بازيگران طنزي داشتيم كه در زمينه جدي هم موفق بودند مثل آقاي محمدرضا هدايتي، سيامك انصاري يا حميد جبلي و خانم معتمدآريا، در هر حال من هيچ وقت اين واهمه را به خودم راه نمي‌دهم كه وارد اين عرصه نشوم، چون دچار تكرار مي‌شوم.

خانواده‌سبز: سريال «در چشم باد» كه اين روزها در حال پخش است به نوعي يك فولكلور ايراني، محسوب مي‌شود با توجه به اين‌كه نگارش اين كار هم برعهده پدرتان بود، چقدر در جريان ريز اين كار بوديد؟

جوزاني: من به شدت پيگير اين كار از طريق پدرم بود، يعني هر مطلبي را كه مي‌نوشتند فورا آن را مي‌خواندم و با او در اين مورد حرف مي‌زدم، جذابيتي كه در اين قصه وجود داشت من را به شدت با خودش همراه مي‌كرد و دائم از پدرم مي‌پرسيدم بقيه داستان چه مي‌شود از اين‌كه در بخشي از سوالتان در مورد اين‌كه «در چشم باد» به نوعي يك فولكلور محسوب مي‌شود هم متشكرم چرا اين كار تلاش كرده يك اثر تماما ايراني باشد.

خانواده‌سبز: از اول مي‌دانستيد كه قرار است نقش «ايران» را بازي كنيد يا ...!؟

جوزاني: در ابتداي كار نه، ولي با اتمام نگارش متوجه شدم كه قرار است نقش ايران را ايفا كنم.

خانواده‌سبز: از پدرتان نخواستيد كه نقش طولاني‌تري به شما بدهد، يا به او اعتراض نكرديد؟

جوزاني: نه، در كارهايي از اين دست هر نقشي جايگاه خودش را دارد و در جاي خودش هم ديده مي‌شود، اين طور نيست كه مثلا چون نقشتان اصلي نيست، پس ديده نمي‌شويد نه... در هر حال من هيچ وقت در كارهايي از اين دست دنبال متر كردن يك نقش نيستم و ترجيح مي‌دهم نقشي كه بازي مي‌كنم، اثرگذار باشد.

خانواده‌سبز: فكر مي‌كنيد «ايران» چرا عاشق «بيژن ايراني» شده است؟

جوزاني: خب بيژن ايراني از كاراكتر جذابي برخوردار بود، فردي تحصيلكرده، بامعلومات و شناخت خوبي نسبت به مسائل سياسي، از طرفي تفاوت‌هايي كه به لحاظ فرهنگي بين اين دو وجود داشت براي «ايران» بسيار لذت‌بخش و جذاب بود و او را به «بيژن» نزديك‌تر مي‌كرد.

خانواده‌سبز: شما تجربه همكاري با ابراهيم حاتمي‌كيا را هم در فيلم «دعوت» داشتيد؟ از آن فيلم بگوييد؟

جوزاني: نيرويي كه بيشتر من را بر آن مي‌داشت كه آن نقش را بازي كنم آن بود كه آن كاراكتر بايد به زبان لري حرف بزند، لري هم لهجه‌اي بود كه از بچگي من از مادربزرگم ياد گرفتم و طي سفرهايي كه به آن استان داشتم، نسبت به مردم آن جا شناخت خوبي پيدا كردم، به همين دليل مي‌خواستم اين نقش را با توجه به شناخت و تسلطي كه به اين زبان دارم، بازي كنم.

خانواده‌سبز: دغدغه كارگرداني هم داريد؟

جوزاني: كارگرداني را خيلي دوست دارم، اما كارگرداني بسيار سخت و دشوار است، پدر من كارگردان است، دوستان كارگردان بسياري هم دارد و چون به دشواري‌هاي اين كار اشراف دارم، از اين‌كه بخواهم آن را تجربه كنم مي‌ترسم، البته من يك فيلم كوتاه هم ساختم ولي هنوز آن را جايي نمايش نداده‌ام.

خانواده‌سبز: در انتخاب كارهايت چقدر با پدرتان مشورت مي‌كنيد؟

جوزاني: خيلي زياد و اين مسئله تنها به حرفه‌ام مربوط نيست، بلكه در تمام زمينه‌ها نظر پدرم را جويا مي‌شوم!

خانواده‌سبز: رابطه‌ات با پدرت چطور است؟

جوزاني: من عاشق پدرم هستم و هيچكس را در دنيا به اندازه او دوست ندارم، كه اگر همه جاي دنيا از هم بپاشد و يك نفر به من بخواهد كمك كند، پدرم است، پدرم آدمي است كه از بچگي همه چيزها را برايم قشنگ مي‌كرد، هر اتفاق تلخي كه برايم مي‌افتد، او برايم شيرينش مي‌كرد يعني زواياي آن اتفاق را به من نشان مي‌داد كه تلخي آن رويداد را فراموش مي‌كنم، هميشه با خودم مي‌گويم كاش سر سوزني از استعداد او را در اين باره داشتم تا مي‌‌توانستم در زشتي‌ها هم زيبايي‌ها را ببينم، او واقعا مرد بزرگي است.

خانواده‌سبز: اهل مطالعه هم هستيد؟

جوزاني: حتما، خيلي زياد و يكي از دغدغه‌هاي من اين است كه چرا آدم‌ها اين روزها آنقدر كم كتاب مي‌خوانند.

خانواده‌سبز: به عنوان سوال آخر فكر مي‌كنيد بارزترين دليلي كه باعث شد اين سريال ديده شود، چه بوده است؟

جوزاني: بارزترينش را نمي‌دانم ولي پدرم اين سريال را براي كشورش ساخته است بعضي‌ها هستند كه سريال را براي دلشان مي‌سازند، بعضي‌ها هم براي شخصي و... اما پدرم صرفا اين سريال را براي كشورش ساخته و سعي كرده در آن به تاريخش وفادار باشد و حقيقت را فداي هيچ چيز نكند، چون حقيقت هميشه زيباست و احساس آزادي و رهايي مي‌آورد و به دل مردم هم مي‌نشيند، پدرم تمام سعي‌اش را كرده است جغرافيا و مردم آن زمان را چه به لحاظ تاريخي فولكلور چه گويش و پوشش همان طور كه هستند نشان دهد، وقتي با پدرم حرف مي‌زنيد او هيچ وقت از سختي كار نمي‌گويد، در حالي كه من آن جا بودم و شاهد بودم او براي خلق هر پلان چقدر زحمت مي‌كشد، او دغدغه‌اش آن بود كه براي كشورش يك باور بزرگ‌تري به وجود بياورد و كاري خلق كند كه در شان مردمش است.

خانواده‌سبز: از شخصيت «ايران» براي ما بگوييد، او را چطور مي‌ديديد و به نظرتان اين نقش مثبت است يا منفي؟

جوزاني: پدر، سريال را طوري ساخته كه ما با يك خانواده، دوره‌اي از تاريخ را مرور مي‌كنيم و اتفاقاتي كه در آن برهه در كشورمان رخ مي‌دهد را مي‌بينيم، «ايران» هم بخشي از آن اتفاقات است، ايران؛ دختر تيمسار نخجوان بوده و در آن دوران نقش مهمي داشته، چرا كه پسر شاه به نوعي دختر نخجوان را اذيت مي‌كند و پدرش كه از اين موضوع مطلع مي‌شود، بخشي از مسائل را از شاه پنهان مي‌كند و آن زمان به واسطه اين دختر در دربار يك سري اتفاقات مي‌افتد. منتها آن چيزي كه بايد من از اين دختر مي‌دانستم اين بود كه ايران، دختري تحصيلكرده و بااعتماد به نفس بود كه كشورهاي مختلف را ديده، اما در جايي مي‌شكند! چرا كه تا به حال فكر مي‌كرد روي پاي خودش مي‌ايستد، اما در زماني به خاطر حفظ موقعيت پدرش مجبور است تن به كاري بدهد كه دوست ندارد...

منبع:خانواده سبز
گردآوری : گروه علمی و فرهنگی پورتال ایرانیان مالزی

مصاحبه با حامد بهداد در مورد فیلم «گربه‌های ایرانی»

امتیاز کاربران: / 2
ضعیفبهترین 
مصاحبه با حامد بهداد در مورد فیلم «گربه‌های ایرانی»
تنهایی یک مرد
انواع و اقسام نقش‌های سینمایی، تلویزیونی و تئاتری حاصل کار حامد بهداد در چند سال گذشته است. جوان عادی، کنجکاو، مامور اداره آمار در فیلم «آدم»، جوان مواد فروش معترض در «بوتیک»، سرگرد عراقی عاشق پیشه در «روز سوم»، شوهر نگران و مهربان «هر شب تنهایی»، جوان روان پریش در «حس پنهان»، جن نمایش «سگ سکوت»، شوهر زن کش «دلخون» و... بهداد با حضور در فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره!» در نقش نادر، وجوهات دیگری از بازیگری اش را به نمایش گذاشته است.
نادر در «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره!» کاراکتر محوری و نقطه اتصال دهنده تمام شخصیت‌ها است.
فیلم برداری فیلم به چند دلیل دارای شتاب بود. دلیل عمده این قضیه بر می‌گشت به شرایط تعجیل و شتاب در صحنه‌های خیابانی فیلم که قسمت عمده ای از فیلم در این فضا جریان داشت و اصلا فرصت چیدمان صحنه را نداشتیم و باید عین شاتر دوربین تر و فرز بازی می‌کردم عدسی دوربینی که در هر ثانیه 24 باز باز و بسته می‌شود. من هم باید با همان سرعت وارد عمل می‌شدم و این سرعت باید هم در نوع بازی و هم در نوع دیالوگ گفتن رخ می‌داد. ذات تهران و فضای این روزهای شهر این عجله را به کار بیشتر تزریق می‌کرد. گاهی اوقات فکر می‌کردم مجرم هستم و کاری که می‌کنم یک جرم اجتماعی محسوب می‌شود. این مجرم بودن من به من سرعت و زبر و زرنگی‌ می‌داد. از طرفی شاید بهمن قبادی هم در ناخود آگاهش چنین احساسی داشت و تصور می‌کرد دارد جرمی را به نمایش در می‌آورد که در اصل جرم نیست و باید به طریق قانونی و درست مورد توجه قرار بگیرد و به آن فضا داد. این شتاب و سرعت در جانم نیز رخنه کرد و تحت تاثیر خود بهمن هم قرار گرفتم، اول کار خیلی از بهمن عقب بودم...

به چه لحاظی؟
بهمن فیلم نامه، ملکه ذهنش بود و همه سکانس‌ها به سرعت در ذهنش شکل می‌گرفت. من تا بیام بفهمم که چه خبر است، خیلی جا می‌ماندم، از یک جایی به بعد که زمان کوتاهی نسبت به شروع کار بود تصمیم گرفتم عین خود بهمن عمل کنم و همان طوری که بهمن نگاه می‌کند و پیشنهاد می‌دهد آن را ادامه بدهم. از موقعی که این تکنیک را مورد استفاده قرار دادم بلافاصله تبدیل به بهمن شدم و نه تنها از او جا نماندم که همراهش شدم. نمی‌توانم بگویم که بهمن چقدر پیشنهاد داشت، چقدر با پیشنهاداتش صحنه‌ها را زیبا می‌کرد و چقدر پیشنهادات خوشگل برای دیالوگ گفتن ارائه می‌داد.

چند جایی از فیلم از جمله صحنه ای که برای پیر مرد جاعل پاسپورت، فیلم می‌برید به دغدغه‌های خودتان در مورد علاقه به براندو و فیلم‌هایش می‌پردازید.
همه این اشارات کار بهمن بود و البته مطابق میل من هم بود! در ابتدا تصور می‌کردم برای این کار پیشنهادات زیادی خواهم داشت اما پیشنهادات بهمن به مراتب بیشتر از من بود.

نادر آدمی همه کاره و اهل معامله است، DVD تکثیر می‌کند و کارهای پاسپورتی، جمع و جور کردن گروه‌های موسیقی و... را انجام می‌دهد و در ادامه با دختر و پسر جوان رابطه حسی و عاطفی پیدا می‌کند و به خاطر آن‌ها از عزیز ترین وسیله زندگی اش (موتور) می‌گذرد؟
نادر در واقع ارتباط عاشقانه اش با خودش است. نادر نسبت به خودش یک بلند نظری دارد و می‌داند جزو نسل سوخته است. در واقع استعدادی داشته و می‌توانسته به جایی برسد که نرسید و حالا به نسل بعد از خودش با عشق نگاه می‌کند. به خاطر همین تن به هر کاری برای آن‌ها می‌دهد و آدم کاسب مسلکی نیست، بلکه هنرمند است و بیشتر از همه هنر شناس است و قدر و مرتبه هنرمندان را می‌داند. او هموطنان، خواهر و برادرش و مملکتش را دوست دارد، اما به خاطر این که خودش از دست رفته است و برای این که تکرار مکررات نشود به واقع بینی رسیده است و نسل بعد از خودش را به شدت مورد حمایت و پشتیبانی قرار می‌دهد و حاضر است به خاطر آن‌ها از خیلی چیز‌های عزیز زندگی اش بگذرد.

چرا نادر علی‌رغم ارتباط وسیع و گسترده ای که با آدم‌ها دارد، این قدر تنهاست؟
نادر آدم تنهایی است، اصلا در تنها بودن نادر شک نکنید، تنهایی که به شدت بزرگ است، این همه محبت و علاقه ای که به دیگران دارد، در واقع علت عمده اش فرار از تنهایی خودش است و جبران محبت و توجه‌هایی که به او نشده است را این گونه پاسخ می‌دهد. باید به نادر به عنوان یک هنرمند توجه می‌شده که به خاطر ممنوعیت از بین رفته است و حالا که وارد سن و سالی شده و ستاره اش کم سو شده است توجهی به نسل جوان می‌کند که در واقع پیشنهادی است از سوی فیلم ساز به دولتمردان، بدین صورت که هنرمندان و به خصوص جوان‌ها را مورد توجه و حمایت قرار بدهند و هشدار و آدرس می‌دهد که این سوختگی نسل‌ها تداوم پیدا می‌کند.

بعد از شنیدن عدم موفقیت مسئول آشنای نادر در وزارت ارشاد برای موافقت با صدور مجوز کنسرت نادر دست به خود ویرانگی می‌زند و بیشتر در پیله تنهایی اش فرو می‌رود؟
ویرانگری نادر چند دلیل دارد، نادر قبل از این خود ویرانگر شده است. در واقع آرتیستی بوده است که تبدیل به دلال هنری شده است. البته نه از نوع چیپ و سطحی آن که شعور و معرفت هنری ندارد، بلکه دلالی است که معامله هنری می‌کند. فکر می‌کنم اصلا نباید از کلمه دلال هم استفاده کنیم. او درواقع واسطه ای است برای شیوع هنر و زنده ماندن آن، نادر در واقع تلاش می‌کند آن چیزی را که طبیعت از او به جبر گرفته گسترش بدهد.

نادر یک نوع دانای کل است و با هر نوع آدمی اعم از مدیران دولتی، دلالان و خوانندگان زیرزمینی ارتباط دارد؟
نه، دانای کل نیست. نادر قربانی یک تربیت غلط است. این که با هر کسی در تماس باشد نمی‌تواند مسئله بدی محسوب بشود، نادر در کشوری زندگی‌ می‌کند که مجبور است به شرایط موجود تن در بدهد و خودش به عنوان یک اجرا کار که مسئولی او را پوشش نمی‌دهد مجبور می‌شود تغییر ماهیت دهد و دیگران را پوشش بدهد.

به نظر می‌رسد به عمد در فیلم پیشینه و خانواده ای از نادر دیده نمی‌شود؟
نادر تنها است، تنها تر از این حرف‌هاست که بخواهند در فیلم به آن‌ها پرداخته شود و اتفاقا باید به بی‌کس و کار بودنش پرداخته شود. هنرمندی که پدر و مادر و کس و کار دارد انگار ندارد. چون هنرش در این مملکت دیده نمی‌شود. وقتی که به او بهایی داده نمی‌شود تنها است. پدر و مادر هنرمند، هنرش است و در واقع توجهی که به او داده می‌شود این است که کالای فرهنگی و هنری او خریداری دارد.

این نپرداختن به پیشینه و خاستگاه طبقاتی نادر در واقع یک طرح سوال را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند.
نادر مشخصات یک ایرانی اصیل را دارد. ایرانی است که یک هنرمند خراسانی ویژگی‌های آن را دارد و یا مختصات خود را دارد و یک جور‌هایی شبیه خود من است. نادر وقتی خراسانی می‌خواند می‌رساند که کجایی است و به فرهنگ اصیل، فولکلور و بومی این مملکت توجه می‌کند و در دیالوگ‌هایش بار‌ها عنوان می‌کند.

یکی از علت‌های قبول بازی در این فیلم تعلق خاطر شما به موسیقی نیست؟
نه، بیشتر به بهمن قبادی علاقه داشتم. بعد از قبادی، مسئله مهم برایم بحث موسیقی فیلم بود.

از اول هم قرار بود شخصیت نادر در فیلم آهنگی را بخواند؟
در ادامه با حضورم در فیلم این بخش به فیلم شان اضافه شد.

با وجود پایان تلخ و فرجام تراژیک دختر و پسر جوان، آیا امیدی برای نسل جوان وجود ندارد؟
فکر می‌کنم هیچ امیدی وجود ندارد. این نسل متاسفانه محکوم به فنا است.

تجربه‌های حضور در فیلم‌های مستقل و کم هزینه را ادامه می‌دهید؟
بله، حتما از تجربه‌های متفاوت استقبال می‌کنم.

گردآوری : گروه علمی و فرهنگی پورتال ایرانیان مالزی

شقـايق دهقـان:ما به دنبال آرامش هستیم

شقـايق دهقـان:ما به دنبال آرامش هستیم
«شقايق دهقان» از بازي در سريال «پاورچين» به كارگرداني مهران مديري بود كه بازي در مجموعه‌هاي طنز را آغاز كرد و در اين نقش ماندگار هم شد، او در آلمان به دنيا آمده و همسرش مهراب قاسم‌خاني برادر پيمان قاسم‌خاني است كه با هم متن‌هاي بيشتر سريال‌هاي طنز، به خصوص مجموعه‌هاي مهران مديري را به رشته تحرير درمي‌آورند ضمن اينكه بهاره رهنما همسر پيمان قاسم‌خاني «جاري» اوست. شقايق دهقان يك سال است كه طعم شيرين مادر شدن را چشيده است، او هم‌اكنون در سريال مسافران در حال بازي است، سريالي به كارگرداني «رامبد جوان» كه نقش دختر خانواده فضايي را بازي مي‌كند... با او به گفتگو نشستيم كه در ادامه خواهيد خواند.

متولد آلمان

چهارم اسفندماه سال 1357 در يكي از شهرهاي كوچك و دانشجويي آلمان به نام «لان گيسن» به دنيا آمدم، زماني كه سه ماهه بودم بعد از اتمام تحصيلات پدرم به ايران آمديم و در يكي از شهرهاي شمالي كشور ساكن شديم، در ضمن دو خواهر و يك برادر دارم.

تابستان سال 74

تابستان سال 74 براي پر كردن اوقات فراغتم در يكي از كلاس‌هاي عروسك‌گرداني در فرهنگسراي اميركبير شركت كردم. شركت در اين كلاس‌ها روزنه‌هاي جديدي را رو به من باز كرد و من را با فضايي آشنا كرد كه تا به حال احساس مي‌كردم با آن بيگانه‌ام، بعد از آن نمايش‌هاي عروسكي را به طور جدي‌تري دنبال كردم و بعد به پيشنهاد يكي از دوستانم به سريالي براي بازي معرفي شدم كه بعد از دو هفته ترديد آن را پذيرفتم و اين طوري شد كه سرنوشت من با تلويزيون گره خورد.

حس مادر شدن

يك سال است كه طعم شيرين مادر شدن را چشيده‌ام. شايد مادر شدن يك سري محدوديت‌هاي را براي من به وجود آورد اما نكته جالب براي من اين است كه بيشتر از آنكه محدود شوم، انگيزه‌ام براي ادامه كار بيشتر شده است و كمتر خستگي را به خود راه مي‌دهم. قبلا اگر فشار كاري روي من بود فورا شاكي مي‌شدم و دنبال راه فرار بودم، اما حالا آنقدر انگيزه‌ام بالا رفته كه كم پيش مي‌آيد كه از شرايطم ناراضي باشم، تمام تلاشم آن است كه خودم را به ايده‌آلي كه در ذهن دارم نزديك كنم تا بعدها پسرم «نويان» به وجودم افتخار كند... او ادامه مي‌دهد: «قاعدتا به دليل جو خانوادگي كه در خانه ما حاكم است، فرزندم هم به اين حرفه متمايل مي‌شود البته من بيشتر دوست دارم او نويسنده شود در حالي كه پدرش ترجيح مي‌دهد كه او فوتباليست شود(مي‌خندد). حالا كه صحبت به اينجا كشيده شده، بگذاريد از پدر خودم هم برايتان بگويم. او خيلي دوست داشت من راه خودش را ادامه دهم و مهندس مكانيك شوم اما خب وقتي كه ديد من تصميم خودم را گرفته‌ام و تا حدي هم در اين حرفه موفق هستم به شدت از من حمايت كردند.

از او مي‌پرسيم زماني كه سركار هستيد، پسرتان را به چه كسي مي‌سپاريد؟

«خانواده‌ام و خوشبختانه از اين بابت حسابي خيالم راحت است.»

آشنايي با مهراب

سال 71 براي من سال سرنوشت بود من براي بازي در سريال «پاورچين» قرارداد بسته بودم و آنجا بود كه با مهراب آشنا شدم البته از قبل هم از مهراب شناخت داشتم، منتها يك شناخت محو و كمرنگ... اما اين بار من و مهراب حس عجيبي نسبت به هم پيدا كرديم حس فردي كه نيمه‌گمشده‌اش را پيدا كرده است و تصميم گرفتيم كه در ادامه مسير زندگي‌مان زير يك سقف قرار بگيريم و شانه به شانه هم راه برويم.

زندگي با همكار

خيلي خوبه، چون اگر همسرم همكارم نبود، هيچ وقت نمي‌توانست شرايط كاري‌ام را درك كند اين در حالي است كه ما به شدت مشكلات همديگر را در اين زمينه حل مي‌كنيم و دائم تلاش مي‌كنيم باري از دوش يكديگر برداريم. او در مورد مشكلاتي كه در زندگي برايش پيش مي‌آيد، هم اينگونه مي‌گويد: «من اصولا آدم كم‌حوصله‌اي هستم و چون كم‌حوصله‌ام، هيچ مسئله‌اي را براي خودم بزرگ نمي‌كنم، به راحتي از كنار برخي از مسائل مي‌گذرم، خيلي خودم را درگير مسائل پيش پاافتاده نمي‌كنم به همين خاطر خيلي راحت با مشكلات مواجه مي‌شوم.»

و ادامه مي‌دهد: «اگر در زندگي مشتركمان هم بحثي پيش بيايد اينكه چه كسي كوتاه بيايد و اين جور حرف‌ها نيست، من و مهراب به شدت به حفظ آرامش علاقه‌مند هستيم به همين خاطر هر وقت تنشي به وجود مي‌آيد هر دو سعي مي‌كنيم به سرعت آرامش از دست رفته را بيابيم، به همين خاطر از هيچ تلاشي فروگذار نيستيم.

زماني هم كه افراد خانواده دور هم جمع مي‌شويم، اوج خوشحالي من است، در كل آدم خانواده دوستي هستم و هيچ چيزي به اندازه حضور در كنار آنها به من آرامش نمي‌دهد و اين آرامش را با هيچ چيز عوض نمي‌كنم.

كودك دروني‌ام

هميشه از آنكه خودواقعي‌ام را به نمايش بگذارم هيچ ابايي ندارم و از اينكه خودواقعي‌ام را پشت نقاب بگذارم، دوري مي‌كنم، احساس مي‌كنم كودك درون شقايق دهقان هنوز زنده است و براي زنده نگه داشتن آن هيچ تلاشي نكردم بلكه احساس مي‌كنم من هيچ وقت بزرگ نشده ام.

نقش ستـاره

دهقان در مورد نقش ستاره مي‌گويد: ابتدا قرار بود تبديل به آدم‌هاي زميني شويم و هويت آدم‌ها را پيدا كنيم، خيلي قرار نبود كار عجيب و غريبي بكنيم. به هر حال با راهنمايي‌هاي رامبد جوان و هدايت نويسندگان توانستم ستاره را بشناسم. رامبد آدم باهوشي است و طنز را خيلي خوب مي‌شناسد. حتي به جرات مي‌توانم بگويم او درك درستي از سكانس‌ها دارد و فكر مي‌كنم در موردشان اشتباه نكرده‌ام.

من قسمت‌هاي پاياني هر قسمت را دوست دارم، به نظر من مشكل ما آدم‌ها اين است كه چرا برايمان سوال پيش نمي‌آيد و كارهايمان را تنها براساس عادت انجام مي‌دهيم، قصه ما اين بود كه در پايان هر قسمت سوال‌هايي را پيدا و به آنها پاسخ بدهيم و از اين طريق پيام هر قسمت را به مخاطب بدهيم. به نظر من اين قسمت از كار خيلي خوب از آب در آمده است.

شور و نشاط

وقتي از او مي‌پرسيم در بازي‌هاي شقايق دهقان انرژي وجود دارد كه براي بسياري از بيننده‌ها جذاب است اين انرژي و شور و نشاط از كجا مي‌آيد؟ مي‌گويد: «راستش را بخواهيد، اين انرژي و احساس خيلي در وجود من نيست و من بيشتر آن را از نقش‌هايم مي‌گيرم يعني براساس نقش‌هايي كه برايم مي‌نويسند و به اقتضاي آن اداي آدم‌هاي اكتيو و شاد يا با جسارت را درمي‌آورم.»

او در پاسخ به اين پرسش كه با اينكه نقش‌هايتان در ظاهر چندان شبيه هم نيست اما يك نخي مانند دانه‌هاي تسبيح آنها را به هم نزديك مي‌كند و يك امضا در پايان همه كارهايتان است؟ مي‌گويد: «از تعريفتان ممنونم، اگر اين طور باشد كه شما مي‌گوييد بايد بگويم كه به آرزويم رسيدم چرا كه هميشه دوست داشتم در همه بازي‌هايم اثر انگشتي از خود واقعي‌ام به نمايش بگذارم.»

از او مي‌پرسيم چقدر از نقش‌هايي را كه بازي مي‌كني باخودت به خانه مي‌بري؟

«معمولا هر نقشي را كه مي‌خواهم بازي كنم در هفته‌هاي اول درگيرش مي‌شوم و در خانه دائم با آن كلنجار مي‌روم اما معمولا بعد از گذشت مدتي وقتي با آن نقش خو مي‌گيرم ديگر آن را با خودم به خانه نمي‌برم.»

تاثير نقش

نقش ستاره تاثير خاصي روي من نداشت، چون نقش خيلي دوري نبود، اما گاهي كه فيلمنامه را مي‌خواندم، سوالات زيادي برايم پيش مي‌آمد، مثلا اينكه واقعا چرا از پل عابر پياده‌ رد نمي‌شويم و يا چرا سيگار مي‌كشيم، در حالي كه مي‌دانيم امراض زيادي را در پي دارد. در «مسافران» تلاش كرديم، آدم‌هاي فضايي كم‌كم تبديل به آدم‌هاي زميني شوند.

نويسنده متن

دهقان مي‌گويد: ابتدا قرار بود به عنوان نويسنده با اين گروه همكاري داشته باشم، اما بعد چون پيشنهاد بازي شد، تصميم گرفتم بازي كنم.

شور و نشاط

وقتي از او مي‌پرسيم در بازي‌هاي شقايق دهقان انرژي وجود دارد كه براي بسياري از بيننده‌ها جذاب است اين انرژي و شور و نشاط از كجا مي‌آيد؟ مي‌گويد: «راستش را بخواهيد، اين انرژي و احساس خيلي در وجود من نيست و من بيشتر آن را از نقش‌هايم مي‌گيرم يعني براساس نقش‌هايي كه برايم مي‌نويسند و به اقتضاي آن اداي آدم‌هاي اكتيو و شاد يا با جسارت را درمي‌آورم.»

او در پاسخ به اين پرسش كه با اينكه نقش‌هايتان در ظاهر چندان شبيه هم نيست اما يك نخي مانند دانه‌هاي تسبيح آنها را به هم نزديك مي‌كند و يك امضا در پايان همه كارهايتان است؟ مي‌گويد: «از تعريفتان ممنونم، اگر اين طور باشد كه شما مي‌گوييد بايد بگويم كه به آرزويم رسيدم چرا كه هميشه دوست داشتم در همه بازي‌هايم اثر انگشتي از خود واقعي‌ام به نمايش بگذارم.»

از او مي‌پرسيم چقدر از نقش‌هايي را كه بازي مي‌كني باخودت به خانه مي‌بري؟

«معمولا هر نقشي را كه مي‌خواهم بازي كنم در هفته‌هاي اول درگيرش مي‌شوم و در خانه دائم با آن كلنجار مي‌روم اما معمولا بعد از گذشت مدتي وقتي با آن نقش خو مي‌گيرم ديگر آن را با خودم به خانه نمي‌برم.»

لوكيشن اصلي اين مجموعه در يكي از كوچه‌هاي خيابان زعفرانيه تهران است.

رامبد جوان با وسواس شديدي سريال را مقابل دوربين مي‌‌برد، ضمن اينكه حضور همسرش سحر دولتشاهي هم كمك شاياني به او كرده است.

خانه زيباتر از آن چيزي است كه در تلويزيون مي‌بينيم.

رامبد جوان را در گوشه‌اي پيدا مي‌كنيم، سرش شلوغ است، اما پاسخ خبرنگار ما را مي‌دهد.

خسته نباشي، كارها چطور پيش مي‌رود؟

خدا را شكر، خوب است، بچه‌ها تمام تلاششان را به كار بسته‌اند تا كار مورد قبول مردم واقع شود.

تا به امروز مردم از كار چطور استقبال كردند؟

خيلي خوب بود و به نظر مي‌رسد از اين به بعد بهتر هم مي‌شود چرا كه اين دست كارها رفته‌رفته مخاطب خودش را پيدا مي‌كنند و مطمئنا اين كار تا چند قسمت ديگر به نقطه اوجش مي‌رسد.

نگران نيستيد كه كار از ريتم خارج شود و مردم قصه را فراموش كنند؟

نه، چون تجربه نشان داده كه مردم كارهايي را كه دوست دارند بيشتر در خاطرشان مي‌ماند.

از رامبد جوان خداحافظي مي‌كنم به سمت حميد لولايي مي‌روم و به او مي‌گويم كه از مجله خانواده‌سبز آمد‌ه‌ام و از او مي‌خواهم راجع به نقشش حرف بزند. او هم درحالي كه به ما سوهان تعارف مي‌كند، مي‌گويد: اگر بگويم كار خيلي خوب است و نقشم فوق‌العاده است كه بايد بگذاريد پاي خودستايي، چرا كه هنوز كار در حال پخش است و ما از انعكاس آن، چنانكه بايد مطلع نيستيم اگر هم بگويم خوب نيست باز كليت كار را زير سوال بردم پس بگذاريد اين قول را به شما بدهم كه بعد از اتمام كار، ميزبان شما عزيزان خانواده‌سبز در منزلم هستم بعد از اين گفتگو، او در كافي‌شاپ كنار ما نشست و توضيحات جامعي راجع به شرايط كار و خودش داد كه ان‌شاءا... در مصاحبه شخصي‌اش از آن استفاده مي‌كنيم.عوامل با حوصله مشغول چيدن تخت در حياط هستند، گردوهاي تازه‌اي كه از دركه خريده‌اند را در سيني بزرگي چيده‌اند و در حال آماده كردن دكور سكانس بعدي هستند.

گردآوری : گروه علمی و فرهنگی پورتال ایرانیان مالزی

صفحه 1 از 26
بنر

زمان تا لحظه تحویل سال

  روز و  ساعت و  دقیقه و   ثانیه مانده به آغاز سال نو
 شنبه , 22-اسفند-1388   Saturday , 13-March-2010  - 

نرخ خرید و فروش ارزدر مالزی

بنر
بنر

انتخاب زبان سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Simplified) Chinese (Traditional) Croatian Danish Dutch French German Greek Hindi Italian Japanese Korean Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Filipino Hebrew Indonesian Ukrainian Hungarian Thai Turkish Persian Malay Irish
بنر
بنر

خبرخوان

feed image

عضویت در خبر نامه

ایمیل خود را وارد کنید:

ارسال با فیدبرنر

حاضرین در سایت

در حال حاضر 57 مهمان آنلاین می باشند