Iranian Malaysia پورتال ایرانیان مالزی

Friday
Jul 30th
Text size
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size


گزارش و مصاحبه

حاشیه های ورزش ایران در سال ۸۸

 حاشیه های ورزش ایران در سال ۸۸
دوپینگ، تقلب، صغرسنی در نوجوانان، کبر سنی در پیشکسوتان، زد و خورد و چاقو کشی در لیگ، لغو بازی های کشورهای اسلامی، اهدای مدال حمید سوریان به محمود احمدی نژاد، شعارهای نژاد پرستانه علیه بازیکنان سیاه پوست در برخی ورزشگاه ها، اتهام رشوه و تبانی در فوتبال، کشف حجاب و پناهندگی از جمله اتفاقات خبرساز ورزش ایران در سال گذشته بود.


در بین یکایک ان رخدادهای جنجالی، ۱۰ نمونه پر رنگ از حاشیه های ورزش ایران در سال ۸۸ که بازتاب رسانه ای چشمگیری داشتند، به شرح زیر است.

مچ بندهای سبز

بازی ایران و کره جنوبی در سئول، از رقابت های مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰. علی کریمی دو مچ بند سبز داشت. مهدوی کیا یک مچ بند سبز با بازوبند سبز کاپیتانی. محمد نصرتی، حسین کعبی، جواد نکونام و مسعود شجاعی نیز با مچ بند سبز به زمین آمدند.


تلویزیون ایران که غافلگیر شده بود، با گذشت چند دقیقه از زمان بازی، سانسور نماهای نزدیک را آغاز کرد. هنگامی که دوربین، یکی از این شش بازیکن را تعقیب کرد، صداوسیمای ایران، تصاویر آماده تماشاگران کره ای را روی آنتن می فرستاد.


در نیمه دوم مچ بندها باز شدند. در پایان بازی هم منصور پورحیدری سرپرست تیم ملی گفت: "مچ بندهای سبز بازیکنان به خاطر نذر حضرت ابوالفضل بود"


بعد از ان اتفاقات، کریمی، مهدوی کیا و هاشمیان از تیم ملی خداحافظی کردند. کعبی از سایپا رفت. پرسپولیس از تمدید قرارداد کریمی خودداری کرد. نصرتی هم در آستانه پیوستن به پرسپولیس، سر از تراکتور سازی تبریز در آورد.


گفته شد فدراسیون فوتبال ایران با ارسال نامه ای به فدراسیون جهانی فوتبال، تصمیم گیری درباره شش بازیکن مورد نظر را به فیفا محول کرده است.


مهدوی کیا با صدور اطلاعیه ای ضمن اعلام خداحافظی از تیم ملی نوشت: "بررسی تخلفات در بازی ‌های بین‌المللی فوتبال فقط بر عهده فدراسیون فوتبال جهانی است. نه هیچ فرد و سازمان دیگری."


کاپیتان وقت تیم ملی ایران خطاب به افرادی است که به گفته او بازیکنان ملی را وطن‌فروش خوانده‌اند نوشت: "شما با چه جراتی به خود اجازه می ‌دهید این گونه قضاوت کنید. توصیه می ‌کنم شب هنگام که سر بر بالین می ‌گذارید، کمی به شرف و وجدان فکر کنید."


مهدوی کیا در پایان نوشت: کارنامه ما هرچه هست روشن است، از شما تقاضا دارم با ارائه نام و کارنامه خود، به ما این افتخار را بدهید تا با ورق زدن کارنامه درخشان و زرین وطن پرستی ‌تان، ما نیز مقداری بر وطن پرستی خود بیفزاییم، مردم به خوبی بین ما وطن‌فروشان و شما وطن‌پرستان قضاوت خواهند کرد.

قطبی در تنفیذ

علاقمندان ورزش، حضور وحید شمسایی در مراسم تنفیذ محمود احمدی نژاد را جدی نگرفتند. اما عکس های افشین قطبی، به سرعت در دنیای مجازی منتشر شد.


شاید خود قطبی هم گمان نمی کرد که این گونه برق آسا و ناگهانی در ایران از تخت محبوبیت فرو بیفتد. او که به فریاد "افشین امپراتور" عادت کرده بود، از مراسم تنفیذ به بعد، نه فقط در تهران که حتی در کرمان هم با واکنش تند برخی تماشاگران مواجه شد.

منتقدان قطبی می گفتند او زمانی که بدون اعلام قبلی از ایران رفت و پرسپولیس را رها کرد، عدم امنیت را بهانه آورد. آن روزها تهران کاملاً آرام بود. در حالی که این روزها و در فضای پر تنش پس از انتخابات، هیچ اشاره ای به عدم امنیت نمی کند.


در تاریخ فوتبال ایران، هیچ گاه به اندازه دوران سرمربیگری افشین قطبی، تماشای بازی های ملی رایگان نبوده است. رکورد کم تماشاگرترین بازی های ملی نیز در دوران سرمربیگری او به جا گذاشته شد.


گرچه در فوتبال ایران، محبوبیت چهره ها نزد علاقمندان فوتبال، روند ثابتی ندارد و دائماً با نوسان همراه است. بازی های بعدی تیم ملی فوتبال ایران و خصوصاً نتایج جام ملت های آسیا می تواند قطبی را مجدداً فاتح قلب های علاقمدان فوتبال ایران کند، یا حتی اوضاع را برای او از وضع موجود نیز بدتر کند.

طرح منشور اخلاقی

"مخالف با منشور اخلاقی، مغالطه آشکار است. کسانی مخالفت می‌کنند که سکولار، تکنوکرات یا عضو حزب توده هستند. اگر هم مسلمان نباشند اگر قانون را بدانند چنین حرفی نمی‌زنند."


این بخشی از اظهارات حجت الاسلام علیپور، دبیر ستاد منشور اخلاقی فدراسیون فوتبال بود. جنجالی ترین ستاد تشکیل شده در تاریخ ورزش ایران.


در صداوسیما هم چند برنامه رادیویی و تلویزیونی، به تبیین جنبه های مختلف طرح منشور اخلاقی پرداختند. اما به رغم تاکید آقای علیپور بر سکولار یا توده ای بودن منتقدانش، باز هم جهانگیر کوثری و عادل فردوسی پور در برنامه هایشان، ابهاماتی را در خصوص منشور اخلاقی مطرح کردند.


آقای علیپور هم گفت: "کوثری پیشینه خاص دارد. پدر‌خوانده‌های ورزش ایران فکر می‌کنند با جریان سازی می توانند بحث مبارزه با ناهنجاری‌های فوتبال را سوخت می‌کنند. فردوسی پور هم باید رفتارش را اصلاح و رسماً عذرخواهی کند"


اگر چه ممنوعیت حضور فوتبالیست ها در فیلم های سینمایی رسماً اعلام شد اما در بسیاری موارد، بزرگترین ابهام ستاد منشور اخلاقی، عدم شفافیت در اعلام تصمیماتش بود که هیچ گاه رسماً اعلام نمی شد.


رسانه ها جسته و گریخته، می نوشتند اکبر میثاقیان، فرشاد پیوس، فیروز کریمی، نادر دست نشان و فرهاد کاظمی حق فعالیت در لیگ برتر را ندارند. منشور اخلاقی در پاره ای موارد، مثلاً در خصوص فرشاد پیوس تکذیب کرد. گاهی نیز خود آن مربیان، مثلاً میثاقیان، تصمیم ستاد منشور اخلاقی را لو می دادند.


فیروز کریمی هم در واکنش به منشور اخلاقی گفت: "می ‌گویند به خاطر مصاحبه ‌هایی که انجام داده‌ام نمره منفی گرفته‌ام و به حد نصاب رسیده‌ام. اما کسی به من حکمی درباره محرومیت ابلاغ نکرده است. عزیز محمدی نه سندیت و نه رسمیتی دارد که بخواهد در این زمینه اظهارنظری بکند."


با این حال، کریمی هم مثل میثاقیان، در لیگ برتر مربیگری نکرد.


مخالفت های حقوقدانان و برخی از صاحب نظران فوتبال با عملکرد منشور اخلاقی همچنان ادامه دارد و حتی باشگاه استقلال، شکایتی را تسلیم مراجع قضایی کرده است.

ورزش ایران و اسرائیل

خبرسازترین ایمیل دنیای ورزش در سالی که گذشت، ایمیل تبریک فدراسیون فوتبال ایران به فدراسیون فوتبال اسراییل بود.

فدراسیون فوتبال ایران تلاش های زیادی برای مهار حاشیه های این ایمیل به کار بست. منصور عظیم زاده رییس روابط بین الملل فدراسیون فوتبال در مصاحبه با ایسنا، ضمن تاکید مجدد بر موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران در خصوص اسراییل گفت "هیچ گونه اجازه برای بهره برداری سیاسی و خبر سازی را نداده و بر آرمان‌های امام راحل و رهبر معظم انقلاب پافشاری می ‌کنم."


به رغم اظهارات او، کار از کار گذشته بود و طبق اعلام فدراسیون فوتبال اسراییل، ایمیل تبریک سال نوی میلادی از سوی فدراسیون فوتبال ایران به اسراییل ارسال شده بود.


رسانه های داخلی، ماجراهای این ایمیل را در صدر اخبار خود قرار دادند. کمیسیون امنیت ملی مجلس هم واکنش نشان داد و سرانجام عظیم زاده استعفا کرد.


در سالی که گذشت، حامد حدادی ستاره بسکتبال ایران نیز نه تنها با بازیکن اسرائیلى تیم ساکرامنتو کینگز دست داد و با او خوش و بش کرد، بلکه عکس یادگاری هم گرفت و تاکید کرد نباید پای مسائل سیاسی به زمین ورزش کشیده شود.


در روزهای پایانی سال هم سایت تابناک، تصاویری را منتشر کرد که نشان می داد رییس فدراسیون تکواندوی ایران در مجمع فدراسیون جهانی به میزبانی مصر، با همتای اسراییلی اش بر سر یک میز نشسته اند و چند عکس یادگاری هم انداخته اند.

کشف حجاب و پناهندگی در مونیخ

شهریور امسال در مسابقات والیبال زنان آسیا به میزبانی ویتنام، تصاویر تیم ایران و نوع پوشش بازیکنان خبرساز شد. خصوصاً تصویری از صفورا گل افشان، بازیکن شماره ۱۲ در بازی مقابل ژاپن.


روزنامه جمهوری اسلامی در این باره نوشت: "تصاویر زننده ورزشکاران ایرانی به هیچ وجه قابل توجیه نیست و باید به مسئولین اصولگرای ورزش کشور گفت چشمتان روشن."


مدتی بعد، جزیره کیش میزبان مسابقات تکواندو نوجوانان آسیا بود. دختران ورزشکار خارجی در حضور نمایندگان و تماشاگران مرد ایرانی، بدون حجاب در سالن حضور داشتند. اتفاقی که بعد از انقلاب اسلامی، برای اولین بار در ایران رخ داد.


به همین خاطر، علی مطهری، نماینده اصولگرای مجلس شورای اسلامی، در تذکری به محمود احمدی‏نژاد، دستور رسیدگی به آن چه او "بی ‌توجهی به موازین اسلامی، بی‌حجابی و اختلاط زنان و مردان در مسابقات جزیره‌ کیش" نامید را خواستار شد.


اما جنجال بزرگ تر در مونیخ رخ داد. در کاتای تیمی جوانان این مسابقات، نمایندگان جمهوری اسلامی ایران بدون رعایت حجاب اسلامی مسابقه دادند. اتفاقی بی سابقه که در رسانه های آلمانی هم منعکس شد. مهر آسا اولادی، نازفر نیکجو و سحر جعفری که هر سه اهل مازندران هستند، بدون حجاب مسابقه دادند.


از تیم اعزامی به مونیخ، خواهران محمد نژاد همان جا ماندند و به اتفاق خانواده شان دیگر به ایران بازنگشتند.

ماجراهای وزنه برداری و رضازاده

در تمام طول سال، اخبار وزنه بردارهای دوپینگی در رسانه ها منتشر می شد. وزنه بردارهای ایرانی که با نمادهای مذهبی بر روی لباس ورزشی شان به روی تخته می رفتتند مدال می گرفتند، حالا به خاطر استفاده از داروهای غیر مجاز، یکی پس از دیگری محروم می شدند.


محسن داودی در نوجوانان، انوش آرمک در جوانان، امید ناییج، رشید شریفی و بالاخره سعید علی حسینی در بزرگسالان. پنج دوپینگی در مدتی کمتر از یک سال. اسفند ماه نیز چند وزنه بردار دیگر به خاطر امتناع از انجام نمونه گیری، با محرومیت مواجه شدند.


در این بین، ابتدا اعلام شد رضازاده به عنوان مدیر تیم های ملی، مادام العمر از فعالیت در این رشته ورزشی محروم است. اما بلافاصله به عنوان سرپرست فدراسیون منصوب شد.


سعیدعلی حسینی، محرومیت خود را دسیسه ای برای حفظ رکوردهای رضازاده عنوان کرد. سایت های ایسنا و تابناک نیز با انجام چند مصاحبه و ارائه اسناد ، ابهامات محرومیت علی حسینی را دو چندان کردند.


ماجرایی که هنوز هم پایان آن مشخص نیست. بالاخره سعید علی حسینی محروم است یا خیر؟

فاجعه و تقلب در جودو

در سقوط هواپیمای توپولوف مسافربری تهران - ایروان هر ۱۶۹ سرنشین کشته شدند.

تیر ۸۸، هواپیمای توپولوف مسافربری تهران - ایروان سقوط کرد و هر ۱۶۹ سرنشین آن از جمله ۱۰ ملی‏پوش نوجوان جودو ایران کشته شدند. اما روز بعد سایت تابناک اعلام کرد که ۳ تن از قربانیان این حادثه زنده اند.

ایمان زینی وند، یحیی باقرپور و مصیب عزیز الهی که نامشان در فهرست مسافرین بود، در سلامت کامل به سر می‏ بردند و به جایشان سه جودوکای دیگر کشته شده اند. یعنی محمد ملک‏شاهی، وحید باقرپور و مجتبی عزیزالهی.


تابناک نوشت این سه جودوکای جان باخته، تمایلی به حضور در تیم ملی نوجوانان نداشته‏اند و به دنبال حضور در رده‏های سنی بالاتر بوده‏اند اما به اصرار مسئولین، در این رده سنی باقی مانده بودند.


جودو حواشی دیگری هم داشت. راه ندادن آرش میراسماعیلی پرافتخارترین جودوکای ایران به مجمع انتخاباتی فدراسیون جودو، باعث شد او بیانیه ای صادر کند و در آن بنویسد:
نمی دانم چرا گوش شنوایی در ورزش ایران صدای ما را نمی شنود. میدانی که روزی جایگاه مردانگی، پهلوانی و فتوت با نمادی همچون پهلوان تختی بود، اکنون عصر جولان سیاست‌ورزان، منفعت‌طلبان، سودجویان و چسبیدگان به ورزش شده است.

تغییر جنسیت

کاستر سمنیا دونده ۸۰۰ متر آفریقای جنوبی در مسابقات جهانی برلین با اختلافی خیره کننده روی سکوی اول ایستاد. اما جنجال ها بر سر تعیین جنسیت او، تا پایان سال ۲۰۰۹ ادامه داشت.


حضور کسانی که تغییر جنسیت داده اند در مسابقات ورزشی زنان، با قوانین بین المللی مغایرت دارد. مشابه چنین ماجرایی در فوتبال زنان ایران هم اتفاق افتاد. سایت تابناک، شایعه حضور چهار بازیکن تیم ملی فوتبال زنان را که تغییر جنسیت دادند منتشر کرد.


ایسنا هم نوشت: "در بازی عقاب مازندران و ‌شنسای ساوه در لیگ فوتبال بانوان ایران، دروازه ‌بان شنسا به دو جنسی بودن متهم شد. رییس کمیته انضباطی فدراسیون هم رسیدگی سریع به این ادعا را در دستور کار خود قرار داد."


یکی از مربیان لیگ هم در گفتگو با ایسنا، خبر از تغییر جنسیت پنج بازیکن در فوتبال زنان خبر داد. او همچنین حضور حداقل چهار یا پنج بازیکن تغییر جنسیت داده را در لیگ برتر فوتبال تایید کرد.

گفته شد در تیم ملی بسکتبال زنان ایران نیز یک بازیکن تغییر جنسیت داده حضور دارد. برای نخستین بار بود که در ایران، چنین مسئله ای در رسانه های همگانی مطرح می شد.


تابناک نوشت "زمان مدیریت دادکان، بازیکنی به اسم م-ی از ستاره‌های لیگ بود. اما با عمل جراحی جنسیتش را تغییر داد و پسر شد. این اتفاق برای یکی دیگر از بازیکنان تیم ملی هم افتاد."


فریده شجاعی، نایب رئیس بانوان فدراسیون فوتبال گفت: "ما اصلاً چنین مسأله ای نداریم. من رسماً دارم همه جا داد می‌زنم، فریاد می‌ زنم که چنین چیزی نیست. این اصلاً صحت ندارد. بروید اصلاً امتحان کنید، آزمایش کنید، این‌ها حرفی است که درآورده‌اند، شایعاتی است که رواج داده‌اند."


پیش از این، همسر او منصور پورحیدری نیز ماجرای مچ بندهای سبز را با نذر حضرت ابوالفضل مرتبط دانسته بود.


قضیه حضور تغییر جنسیت داده ها در فوتبال زنان ایران با تمام حاشیه های ورزشی در سالی که گذشت، تفاوتی بنیادین داشت. به این ترتیب که اسامی افراد مرتبط با این جنجال، اهمیت رسانه ای نداشت. بلکه خود سوژه بود که سر زبان ها افتاد و به گونه ای بی سابقه در تاریخ ورزش ایران مطرح شد.

شعارهای سیاسی در ورزشگاه ها

در اغلب رقابت های ورزشی پس از انتخابات ۲۲ خرداد، هر وقت تیم های ایرانی در خارج از کشور حضور پیدا می کردند، اعضا و خانواده های سفارت جمهوری اسلامی ایران در قسمتی از ورزشگاه حضور می یافتند و در گوشه ای دیگر، ایرانیانی با شکل و لباس ها و نمادهایی متفاوت.


مسابقات کشتی قهرمانی جهان به میزبانی دانمارک، بازی تیم های ملی فوتبال ایران و سنگاپور و رقابت های دوستانه فوتسال ایران در بلژیک، اوج این تقابل بود.


در نیمه دوم سال ۸۸، اعزام تیم های ورزشی ایران به کشورهای اروپایی و امریکایی به کمترین میزان خود در ۱۵ سال اخیر رسید.


بحث اعزام های ورزشی، صرف نظر از قضیه شعارهای سیاسی معترضان، به دلیل احتمال پناهندگی ورزشکاران یا همراهان، از جمله دغدغه های سازمان تربیت بدنی جمهوری اسلامی ایران در سال ۸۹ نیز خواهد بود.

درگیری شمس و شمسایی

وحید شمسایی بار دیگر بهترین بازیکن فوتسال آسیا شد

سال ۸۸ برخوردهای لفظی فراوانی در فوتبال ایران اتفاق افتاد که می توان به نمونه هایی چون شیث رضایی و حقیقی، علی کریمی و عباس انصاری فرد، کربکندی و قلعه نویی، واعظی آشتیانی و قلعه نویی یا مایلی کهن با فیروز کریمی اشاره کرد.


در این بین، درگیری لفظی بین حسین شمس محمدی سرمربی و وحید شمسایی کاپیتان تیم ملی فوتسال ایران از سال ها قبل آغاز شد و همچنان ادامه دارد. شمس و شمسایی طی سال های گذشته بارها با مصاحبه های شدیداللحن به یکدیگر تاخته بودند و چندی بعد نیز، به ظاهر آشتی می کردند.


جدیدترین ماجرای جنجالی این دو نفر، در روزهای پایانی سال و در جام باشگاه آسیا به میزبانی اصفهان شکل گرفت. در آن مسابقات، شمس با حفظ سمت سرمربیگری تیم ملی، مشاور تیم فولاد ماهان نیز بود. شمسایی نیز به عنوان بازیکن این تیم، عنوان برترین فوتسالیست رقابت ها را نصیب خود کرد.


پس از پایان رقابت ها، شمس به سایت شبکه خبر گفت به علت تکروی های شمسایی در زمین، تا وقتی در تیم ملی هستم دیگر او را دعوت نخواهم کرد.


وحید شمسایی هم گفت که حسین شمس بارها به او گفته به فلان بازیکن بگو رو در روی فولاد قرار نگیرد یا خوب بازی نکند، تا به تیم ملی دعوتش کنم. او سرمربی تیم ملی است اما در باشگاه ها، بازیکن جا به جا می کند.


شمسایی تاکید کرد: "شمس یک قرارداد ۱۰۰ میلیون تومانی با تیم فولاد بست، بدون این که نقشی در این تیم داشته باشد. کاش مسئولین تیم، این پول را خرج ایتام می کردند.
این صحبت ها، واکنش شدید شمس را در پی داشته و از کاپیتان تیم ملی فوتسال ایران شکایت کرد. شمس ضمن تکذیب تمام اتهامات شمسایی، می گفت او فکر می کند چون خوب دریبل می زند، هیچ کس حق انتقاد از رفتار و عملکردش را ندارد."

 

گردآوری : گروه خبری پورتال ایرانیان مالزی

 

 

منبع: بی بی سی فارسی

 

انتخاب اصلح از دیدگاه یک دانشجوی مقیم مالزی

انتخاب اصلح از دیدگاه یک دانشجوی مقیم مالزی
رئیس جمهور در عرصه بین‌المللی نماد یک ملت است، سخن او، رفتار او، درایت و دور اندیشی او نشان از میزان آگاهی ملتی است که او منتخب آنهاست.
ومیر حسین موسوی شایستگی این انتخاب را دارد.

نوشته زیر در جواب دوستی که ضمن اعلان موضع خود، نظر بنده را پیرامون انتخابات ریاست جمهوری جویا شدند تنظیم شد، فرصتی جهت تصحیح مجدد برای ارایه  فراهم نبود لذا اگر اشکالی وارد است ازدریافت نظرات خوشحال خواهم شد.
سلام خدمت دوست عزیز....

بر خلاف آنچه برخی‌دوستان بدان اصرار دارند وضعیت ایران - علیرغم پتانسیلهای بیشماری که دارد - چه از نظر خارجی‌و چه از نظر داخلی‌مطلوب نیست و این شرایط دقیقا و بدون هیچگونه تعارفی به سیستم مدیریتی کشور برمیگردد .
آنچه در هنگام بروز کاستیها ،همیشه به افکار عمومی تزریق میشود، تاثیر دشمن خارجی‌و عملکرد استکبار جهانیست ،من تلاش دشمن خارجی‌را نفی نمی کنم اما تا کجا؟
آیا در تمام دنیا فقط ما دشمن داریم؟
آیا کشورهای دیگر از وجود دشمن خارجی‌مصونند؟
حقیقتا اینطور نیست، در دنیا هر کشوری تهدیدهای خارجی متناسب با شرایط خود را دارد ،اما چرا فقط ماییم که از روند رو به رشد دنیا - توسط استکبار جهانی‌عقب نگه داشته شده ایم؟
و اصرار بر این فضا تا کی‌جوابگو خواهد بود؟
و اگر چنین است چرا ما به تهدید وجود دشمن خارجی بزرگی‌  چون آمریکا به عنوان  فرصت نگاه نمی‌کنیم؟
مگر نه اینست که هرچه دشمن زیرک تر و برنامه ریزتر باشد باید زیرکانه تر و دقیقتر عمل کرد؟
آیا ما دقیق عمل می‌کنیم ؟
با اعتقاد کاملم به کارشکنی برخی‌دولتها – که اقتضای طبیعی دنیای قدرت و سیاست است- باید بگویم : تامل بیشتر ما را به این مطلب می‌رساند که ریشهٔ این کاستی ها و وضعیت نا مطلوب را باید در خودمان و در درون مرزهای ایران عزیز جستجو کرد.
ما به تغییر نیاز داریم
ما برای برون رفت از این وضعیت باید تغییر ایجاد کنیم
اما چگونه؟
(متاسفانه فضا را به اندازه ای مسموم کرده اند که مجبوریم حتی برای کسانی که ما را می شناسند هم اعتقاداتمان را توضیح دهیم)
آنچه که با آمدن لفظ تغییر عمدتا در ذهنها ایجاد میشود حرکتی انقلابی است اما منظور من از لفظ تغییر دقیقا چیزی غیراز انقلاب است .
در حال حاضرتحولی دوباره را نه فقط به خاطر باور و اعتقادم به این انقلاب که بنا به دلایل عقلی و منطقی نیز‌مردود میدانم و هیچ انسان آگاه و دوراندیشی را موافق تغییر اینچنینی نمی بینم.
انقلاب یکی‌از پرهزینه ترین اتفاقاتیست که ممکن است در حیات سیاسی یک کشور رخ بدهد ،که جدای از ابهام در دستیابی به مقصد، چند نسل را از زندگی‌در یک فضای آرام و منطقی‌محروم می‌کند و در فضایی احساسی‌و آکنده از شعار و تئوری سردرگم نگه میدارد این تنها قطره ای از زیانهایی است که فقط در ذهن انسانهای هم عصر با دوران شکوفایی انقلاب، ایجاد می شود. توضیح عواقب دیگر سیاسی،اقتصادی،اجتماعی،مذهبی‌و... احتیاج به فرصتی طولانی دارد.
یک انقلاب در ایده آل ترین حالت،حتی اگر بتواند به اهداف و آرمانهای ترسیم شدهٔ خودش دست پیدا کند لاجرم حوادث ناگواری را به همراه خواهد داشت .
پس چه باید کرد؟
تنها راه شکستن این فضای ناامید کننده تغییر و اصلاح تدریجی نواقص موجود در تمام ابعاد است،از پرداختن به وضعیت حاکم بر حوزه‌های مختلف - با فرض آگاهی شما بر جوانب بحث- می گذرم اما بصورت کلی‌باید بگویم در کشور عزیز ما ساختار اقتصادی، ساختار سیاسی، ساختار مذهبی و…نیاز به بازنگری علمی‌و عملی‌دارد.
مشارکت آگاهانه در انتخابات ریاست جمهوری میتواند یکی‌از موثرترین قدمهای مردم برای حرکت در  مسیر اصلاح و بهبود این امور باشد.
فضای سیاسی انتخابات فضای قهر نیست و هیچ انسان فهیمی در مسمومترین فضای ممکنه نیز تصمیم گیری برای آینده خود را  منوط به رای  دیگران نمیکند .
با یک نگاه واقع بینانه هیچ انسان غیر معصومی عاری از اشتباه و کامل نیست پس در فضای انتخابات نباید دنبال فردی   ایده آل  باشیم بلکه باید کسی‌را انتخاب کنیم که حائز بیشترین مشخصات مطلوب برای احراز مقام ریاست جمهوری باشد.و نباید از فرد منتخب انتظار داشته باشیم در یک فرصت کوتاه کشور را به آرمانی ترین حالت برساند توقع منطقی‌اینست که ما را به وضعیت مطلوب نزدیک کند.
رئیس جمهور در عرصه بین‌المللی نماد یک ملت است، سخن او، رفتار او، درایت و دور اندیشی او نشان از میزان آگاهی ملتی است که او منتخب آنهاست.
لذا این انتخاب انتخابی مهم و سرنوشت ساز است که نه تنها بر اوضاع کنونی بلکه در سرنوشت نسلهای آینده نیز نقشی‌بزرگ ایفا خواهد کرد.
فارغ از بداخلاقی هایی که متاسفانه در داخل ایران بر انتخابات حا کم است و حرمت افراد در منظر مردم و با تایید و یا سکوت برخی‌بزرگان- با توجیهاتی که قطعاً از لحاظ دینی و انسانی‌ پذیرفته نیست -  به راحتی شکسته می شود،  باید عرض کنم هر ۴ کاندید انسان هستند، حامیانی دارند و سوابق و مسوولیت هایی که بعضا با رای مردم در کارنامه شان به ثبت رسیده است  و اقلا به این دلایل محترمند.
لذا به آنها و حامیانشان احترام میگذارم.
حضور آقایان کروبی و رضایی را در انتخابات (با کمک به ایجاد فضای مشارکت بالاتر که خود میتواند تاثیرات فراوانی‌در شرایط سیاسی کشور و حتی نتیجه انتخابات داشته باشد)  و همچنین رویدادهای آینده کشور بسیار موثر میدانم اما آنچه مسلم است رقابت اصلی‌میان آقایان میر حسین موسوی و محمود احمدی‌نژاد برقرار است، ۲ کاندید با ۲ فضای فکری متفاوت که در روند سخنرانیها و مناظره ها این تفاوت کاملا مشهود است.
بررسی عملکرد این ۲ نامزد در دوران مسوولیتشان نیاز به مقایسه اوضاع کشور در زمان نخست وزیری آقای میر حسین موسوی  - با توجه به شرایط جنگ -  و عملکرد ۴ ساله دولت آقای محمود احمدی‌نژاد  دارد ،که در یک فضای سالم و منطقی قابل بررسی است اما آنچه همکنون این مقایسه را مشکل می‌کند ، در ابهام قرار گرفتن عملکرد تمامی افراد، دولتها و آمارهای موجود است، بنده قصد ندارم به ریشه یابی مسبببین ایجاد این فضا بپردازم اما تصریح می‌کنم که این فضا زنگ خطری بزرگ برای نظام جمهوری اسلامی می‌باشد و فضای بی‌اعتمادی حاکم، به هر قیمت ممکن باید اصلاح شود.
لذا به نظر می رسد در این فرصت کوتاه تنها مرجع جهت تصمیمگیری و انتخاب بین این ۲ کاندید مرور دوباره مناظره های آن ۲ ، فارغ از فضای تبلیغاتی ،احساسی‌و نگاه سطحی به مسائل مطروحه باشد.
دوست عزیز
براستی کدامیک از این ۲ انسان مسلمان، رعایت مسائل اخلاقی‌و انسانی‌را بیشتر مدد نظر داشتند؟
کدامیک از این ۲ سیاستمدار، جوانب سیاسی و اجتماعی سخن خود را به عنوانه فردی که قرار است در سطح عالیترین مقام سیاسی کشور قرار گیرد بیشتر رعایت کردند؟
کدامیک از این ۲ مدیر کشوری، در طول چندین مناظره خود دچار تنا قض در گفتارورفتار نشدند؟
کدامیک از این ۲ مدعی ریاست بر دولت، جامعیت بیشتری را برای احراز پست ریاست جمهوری ملت بزرگ ایران  نشان دادند؟
,….
کدامیک از این ۲ بزرگوار بزرگوارنه تر عمل کردند؟
پاسخ من میر حسین موسوی است.
پاسخ شما چیست؟

ساعت  ۹ شب ۲۱ خرداد ۱۳۸۸
روح الله طاهرخانی
مالزی

ماجرای غم انگيز سفر يک زوج ايراني به جزيره لنکاوی مالزی

 ماجرای غم انگيز سفر يک زوج ايراني به جزيره لنکاوی مالزی
با عرض سلام به هموطنان عزیز ایرانی مقیم مالزی

من یک ایرانی هستم که حدود 4 سال به همراه همسرم در مالزی زندگی میکنیم. حدود چند ماه پیش ماجرایی برای ما اتفاق افتاد که لازم دانستم به اطلاع همه دوستان برسانم.

چند ماه پیش در تاریخ 5 سپتامبر 2008 به همراه همسرم به لنکاوی سفری داشتیم. حدود ساعت 1 بعد از ظهر به فرودگاه لنکاوی رسیدیم و در همان بدو ورود تصمیم گرفتیم یک ماشین اجاره کنیم. پس از امضا کردن یک قرارداد، ماشین را تحویل گرفتیم و به سمت هتل حرکت کردیم. حدود ساعت 8 شب از هتل خارج شدیم و به سمت شهر حرکت کردیم. در راه ماجرای بسیار غم انگیزی برای ما اتفاق افتاد:

در جاده ای تنگ و تاریک رانندگی می کردم، نور ضعیفی را در مقابل ماشینم احساس کردم، به سرعت ترمز زدم، ماشین از کنترل خارج شد و چرخید و ناگهان با یک موتور سیکلت برخورد کرد. این تصادف منجر به فوت راننده موتور سیکلت شد. بلافاصله بعد از این اتفاق مردم بومی منطقه شروع کردند به کتک زدن من و همسرم، من که تلاش میکردم از خودم و همسرم دفاع کنم با پلیس تماس گرفتم. بعد از حدود 20 دقیقه پلیس به محل حادثه رسید و ما را به بیمارستان منتقل کرد.

در بیمارستان از من آزمایش خون گرفتند تا معلوم کنند که از مواد مخدر یا مشروبات الکلی استفاده نکردم. در همین حین همسرم با سفارت محترم ایران تماس گرفت و موضوع را با کنسول سفارت در ميان گذاشت. از همان لحظه حمایت سفارت ایران شروع شد که کمک بسیار بزرگی برای من و همسرم در این ماجرا بود.

بعد از بیمارستان پلیس من را به اداره پلیس منتقل کرد و بعد از حدود 2 ساعت بازجویی من را به زندان لنکاوی منتقل کردند. زندان که چه عرض کنم یک محل مخوف که امیدوارم هیچ کس این محل را تجربه نکند. من کاملا خودم را باخته بودم و فقط آرزو میکردم این ماجرا یک خواب باشد. من حدود 2 روز را در این زندان به سر بردم، طی این 2 روز متوجه شدم در مالزی قوانین بسیار سختی برای این ماجرا وجود دارد.

در مالزی 2 قانون در این مورد وجود دارد:

- 2 تا 8 سال زندان به همراه جریمه نقدی و دیه نفس

- 12 ماه زندان یا جریمه نقدی و دیه نفس

طی این 2 روز که من در زندان به سر می بردم همسرم به کمک سفارت برای من وکیل گرفتند. بعد از این 2 روز من را به دادگاه منتقل کردند. در دادگاه ابتدا قاضی پرونده حکم بسیار سختی برای من در نظر گرفت یعنی 12 ماه زندان و پرداخت 5500 رینگیت به عنوان جریمه نقدی. با شنیدن این حکم خودم را در نقطه پایانی زندگی احساس کردم. با تلاش وکیل و التماس های خودم قاضی برای من تخفیف در نظر گرفت و حکم من تغییر کرد به 5500 رینگیت جریمه نقدی و در صورت عدم پرداخت 2 ماه تحمل حبس.

ما پس از پرداخت جریمه تقریبا از این ماجرا خلاص شدیم ولی اثرات روحی این ماجرا و همچنین عذاب وجدان طی این مدت به همراه من و همسرم هست. در حقیقت چند نکته که عوامل اصلی رهایی من از این ماجرا بود به شرح زیر است:

- لطف خداوند و حمایت همسرم به همراه سفارت ایران

- حمایت وکیل

- داشتن گواهینامه رانندگی کشور مالزی (*)

- سرعت مجاز و سلامت کامل فکری (عدم استفاده از مواد مخدر یا مشروبات الکلی)

- داشتن قرار داد معتبر با شرکت اجاره اتومبیل

از همه هموطنان عزیز ایرانی مخصوصا دانشجویان عزیز خواهش می کنم در هنگام رانندگی یا اجاره خودرو به کلیه نکات قانونی کشور مالزی توجه کنید و با احتیاط رانندگی کنید.

در اینجا از حمایت بی دریغ سفارت محترم جمهوری اسلامی ایران و همچنین کنسول سفارت تشکر بسیار دارم و آرزوی توفیق روز افزون این عزیزان را از خداوند متعال خواستارم.

با تشکر - محمد حسین از مالزی

منبع: سایت سفارت جمهوری اسلامی ایران در مالزی

شوخی های سیزده به روش داروقوز آبادی(اردوان نوشت)

 شوخی های سیزده به روش داروقوز آبادی(اردوان نوشت)
مطلب زیر در وبلاگ اردوان نوشت نوشته شده که برای خوانندگان سایت در اینجا درج می شود:
یک. شوخی اندازه دارد که همه آدم هایی که شعور دارند این را می دانند.
دو. اندازه شوخی حرمت مردم است که اگر فکر می کنیم برایشان احترامی قائل هستیم، آن اندازه را رعایت می کنیم.
سه. گیریم شوخی شهرستانی یک هنر محسوب شود که می تواند از سوی هر بلاد ندیده ای قابل اجرا باشد. دست کم آدم می سنجد که چقدر شهرستانی است و خودش از نظر رنکینگ در چه سطحی محسوب می شود تا دیگران بدانند تا چه حد طرف یوف است.
چهارم. این که آدم ها جرئت می کنند که کنار پنجره ها بایستند و یا در کنار پرتگاهی منظره ای را تماشا کنند یه این دلیل است که میزان آدم هایی را که رشد عقلی شان آنقدر هست که فرق بین لگد زدن و نزدن را تشخیص می دهند از آن هایی که تشخیص نمی دهند بیشتر است.
پنج. فکر کنید سایت بی بی سی خبر مرگ فلان رهبر و یا شاه را بزند و بنویسد که این اتفاق احتمال دارد توسط جاسوس های کشور همسایه انجام شده باشد. البته بعد از سه ساعت هم یک اسمیلی هم برایتان رو سایت بزند و بنویسد که شوخی یکی آوریل یا همان سیزده ما بوده است. همه می خندند و دیگر تره هم برای این سایت خورد نمی کنند. البته اگر هنوز هواپیما های کشور بغل آن بغلی را بمباران نکرده باشند.
شش. آدم ها در نوع شوخی کردنشان میزان حس انسانی شان را بهم نشان می دهند.
هفت. لگد زدن خلاقیت نیست هر کسی این کار را بلد است (برخی هم به صورت خدادادی کاملن تخصصی) هنر در کشف خلاقانه شوخی است که ظاهرن از بسیاری از ما ساخته هست و از برخی هم ساخته نیست.
هشت. خوشحالم که اکثر این شوخی ها را بر روی وبلاگ ها دیدم و اصولن مدیران رسانه ای که داعیه دارند و حرفی برای گفتن، از این نوع شوخی های بازدید کننده بالابر و جنس بیشتر فروش پرهیز کرده اند.
نه. اعتماد شما اعتبار ماست.
ده. الباقی هم که … بمالد.

چرا مهاجران ایرانی از هم گریزانند؟

 چرا مهاجران ایرانی از هم گریزانند؟
این مطلب در سایت ایرانیان کانادا منتشر شده بود ولی به دلیل اینکه مشمول حال مالزی نشینان نیز می شود در اینجا آورده می شود:

یکی دو ماه پیش سایت فارسی بی بی سی در قسمت نظرسنجی خود، ازخوانندگان ایرانی سوالی را با این مظمون مطرح ساخته بود که "چرا مهاجران ایرانی از هم گریزانند؟"

حدود 150 نفر به این نظرسنجی پاسخ گفته بودند که گذشته از دیدگاه های سیاسی، بقیه نظرات بسیار به همدیگر شبیه بودند و سایت بی بی سی توانست مثل دیگر نظرسنجی های خود ، آمار و ارقام خوبی را درباره طرز فکر ایرانیان ، به صورت رایگان تهیه و در اختیار دولت فخیمه قرار دهد.

همه آنهایی که در خارج از کشور بسر می برند چه در اینجا، چه اروپا و چه حتی در دبی، به یک نکته بیش از دلایل دیگر اشاره کردند، آنهم عدم رعایت حریم خصوصی توسط ایرانیان است که به فرهنگ ارتباطی ما برمی گردد.

در ایران افراد نسبت به دوستان، فامیل و همکاران خود بسیار شفاف هستند. همه به خود اجازه می دهند از خم و چم کارهای همدیگر مطلع شوند. خانمها هم که الا ماشاءالله کل پرونده دیگران را توی مجالس می ریزند وسط  و درباره آن به بحث و تبادل نظر می پردازند!

اما وقتی هموطنان ما به خارج می آیند، حداقل دوست دارند اسرار زندگی شان حداقل در اینجا محفوظ بماند و نمی توانند آن روابط صمیمی و خودمانی را ادامه دهند. بخصوص اینکه می بینند سایر فرهنگ ها در روابط روزانه خود خیلی متفاوت عمل می کنند و افراد هنگام آشنایی با یکدیگر به سراغ سوالات خصوصی نمی روند.

برعکس ما در اولین ملاقات با یک ایرانی بلافاصله سوالات عادی زیر را مطرح می کنیم:

کی اومدید ؟ برای چی اومدید؟

کار پیدا کردید؟ چه جوری؟ درآمدتون چقدره؟ هر دوتون کار می کنید؟ ایران چیکاره بودید؟

کجا می نشینید؟ چقدر اجاره می دید؟ خونه خریدید؟چند؟

چندتا بچه دارید؟ مدرسه کجا می رند؟

پدرمادرتون هم اینجان؟ ...

اینها مقدمه سوالات خصوصی تر دیگر هست که بعدا به ملاقات های دیگر و رفت و آمدها ختم می شود و تازه بعد از آشنایی خانواده ها با همدیگر در منازل، بخش جدیدی از پروژه آگاهی و اطلاع رسانی از زندگی روزمره آغاز می شود.

ایرانیانی که زندگی جدیدی را با مشکلات مربوطه آغاز کرده اند ،مایل نیستند وضعیت زندگیشان در اینجا با جزئیات به ایران منعکس شود. اما این خطر همواره وجود دارد.

از سوی دیگر اگر ما مجبور بودیم در ایران بدلیل انتخابهای مختلف زندگیمان ، مدام به دیگران حساب پس بدهیم، به این شکل با دست خودمان همان روند را وارد زندگی خود در خارج هم می کنیم.



البته نتیجه همیشه بد نیست، اما این درصورتی است که اینگونه ارتباطات صمیمی و کوتاه مدت به نفع طرفین تمام شود.مثلا خانواده ها بتوانند در مسیر مبارزه با مشکلات محیط جدید زندگی به یکدیگر کمک کنند.

اما متأسفانه روابط صمیمی دوستانه یا خانوادگی ایرانیان، معمولا بر روی روابط کاری و معاملات تأثیر می گذارد و تعارفات معمول ، جایگزین قرار و مدارهای رسمی می شود.

آنهایی که اینجا هستند می دانند که خارجی ها از یک سنت خود در انجام کار برای شما نمی گذرند و سعی می کنند خیلی شفاف موضوع را از اول با شما طی کنند. حتی اگه کسی برای شما قهوه هم بخرد باید دونگ خودتان را بپردازید.

حالا شما اگر بخواهید از یک هموطن در اینجا مسکن یا ماشین بخرید یا بخواهید برای شما کاری انجام دهد... واقعا می توانید خیلی شفاف راجع به ارزش کالا یا خدمات با او بحث کنید؟ می توانید بعدا درباره مشکلی که پیش می آید به او اعتراض یا شکایت کنید؟

اینجاست که حجب و حیای ایرانی که از افراط در روابط دوستانه ایجاد می شود، جایگزین مقررات قانونی گشته و امکان پیگیری موضوع را از شما سلب می کند.( با اینکه در معاملات کلان ، دولت ، مراحل قانونی همه کارها را معین کرده است و قراردادها به صورت دقیق نوشته می شود، اما آنان که از توانایی زبان کافی برخوردار نیستند باز هم آسیب پذیر هستند).

نکته دیگر در حساسیت ایرانیان نسبت به گسترش روابط با یکدیگر، عدم اعتماد متقابل به همدیگر است. با اینکه انتظار می رود اعضای یک جامعه( یا به اصطلاح اینجا کامیونیتی) ترجیح دهند امورات زندگی خود را بین یکدیگر حل کنند و سامان دهند. اما تجربه ناخشایندی که ایرانیان از حس منفعت طلبی جاری در بین برخی از افراد دارند ، باعث می شود به شیوه و نرخ ارائه خدمات توسط هموطنان خود بدبین شوند.

این موضوع مختص ایرانیان نیست و در ملیت های دیگر هم، هستند کسانی که همواره نفع شخصی را مقدم بر همه ارتباطات و خدمات خود بر دیگران می کنند و همین امر موجب تلاش برای کم کردن قیمت تمام شده محصول یا خدمات می گردد تا سود بیشتری عاید شخص شود.

اینها چند نمونه از دلایلی بود که به ذهن نگارنده رسیده قطعا موارد دیگری نیز هست که اگر دوستان مایل باشند بد نیست از طریق این سایت مطرح شود.

اما برای اینکه بتوانیم به مرور بر این تفکر و عادت غلبه کنیم و در عین حفظ روابط سالم، در جهت همدلی جامعه ایرانی پیش رویم، اینجانب پیشنهادات زیر را مطرح می کنم شاید مفید واقع گردد:

1_ سعی کنیم در اولین ارتباط با هموطنان خود به سراغ سوالات خصوصی نرویم و رابطه را در حد امور مشترک روزمره محدود کنیم.

2_ ارتباط کاری را بلافاصله به آشنایی خانوادگی و رفت و آمدهای منازل تبدیل نکنیم.

3_ برای ملاقات با یکدیگر بجای دعوت به منزل از یک رستوران یا کافی شاپ استفاده کنیم.

4_ برای همه معاملات خود قرارداد و توافقنامه دقیق و قانونی با شاهد معتبر منعقد نماییم.

5_ قبل از اینکه فرد مورد نظر را دقیقا بشناسیم، از او درخواست کمک یا مساعدت برای حل مشکلمان نخواهیم.

6_ همسران خود را مجبور به مشارکت در ارتباط فیمابین خودمان نکنیم.

7_ ملاقات های خود را طولانی نکنیم تا منجر به پرداختن به مسائل خصوصی یکدیگر نشود.

بعد از طی مراحل فوق برای مدت معین، درصورتیکه طرفین از میزان نزدیکی افکار، عقاید و خصوصیات اخلاقی یکدیگر مطمئن شدند ، راه برای ایجاد روابط صمیمانه تر و رفت و آمدهای خانوادگی باز می شود.

به امید اتحاد، دوستی و یکپارچگی بیشتر هموطنان عزیز

بنر
 جمعه , 08-مرداد-1389   Friday , 30-July-2010  - 

نرخ خرید و فروش ارزدر مالزی

بنر

انتخاب زبان سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Simplified) Chinese (Traditional) Croatian Danish Dutch French German Greek Hindi Italian Japanese Korean Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Filipino Hebrew Indonesian Ukrainian Hungarian Thai Turkish Persian Malay Irish
بنر
بنر

خبرخوان

feed image

عضویت در خبر نامه

ایمیل خود را وارد کنید:

ارسال با فیدبرنر

حاضرین در سایت

در حال حاضر 54 مهمان آنلاین می باشند