
«دشمن مردم» فيلم جديد او، اين بازيگر را در نقش متفاوتي به نمايش ميگذارد. اين بار او در نقش يك كاراكتر واقعي و جنجالي به نام جان ديلينجر بازي كرده است.
اين مرد در دهه 30 ميلادي سرقتهايي انجام داد و نام او به صورت تيتر اول رسانهاي درآمد. ديلينجر مثل باني و كلايد (كه قصهشان به صورت يك فيلم سينمايي موفق در دهه 80 درآمد) آدمي بود كه بشدت توجه محافل عمومي و رسانهاي را به خودش جلب كرده بود.
منتقدان سينمايي ميگويند جاني دپ نقش ديلينجر را با سمپاتي خاصي بازي كرده. شايد براي ايفاي نقش كسي مثل ديلينجر كه به «مردي با صورتي بچگانه» معروف شده بود، هيچ كسي بهتر و مناسبتر از جاني دپ نبود. او هم مثل ديلينجر صورتي بچگانه دارد.
قصه «دشمن مردم» شرح ماجراجوييهاي ديلينجر و مقابله اداره پليس و مامور طراز اول آن ملوين پارويس با اوست. اين قصه تلاش دارد جنبههاي مختلف زندگي و فعاليتهاي اين گانگستر آمريكايي را به تصوير بكشد.
جاني دپ در تازهترين گفتگوي خود كه حالتي ويژه و بديع دارد، درباره اين فيلم و ديگر فعاليتهاي سينمايي خود صحبت ميكند. اين بازيگر اين روزها مشغول همكاري با انيميشن كامپيوتري «رانگو» ساخته گور وربينسكي است.
او در اين انيميشن ــ كه براي نمايش عمومي در تابستان سال آينده آماده ميشود ــ به جاي شخصيت اصلي قصه صحبت كرده است. بعد از «عروس مرده» ساخته تيم برتن، اين دومين فيلم انيميشني است كه دپ در آن صدايش را به شخصيت كليدي قصه قرض ميدهد.

فكر ميكنيد چرا تماشاگران از تماشاي قصههاي مربوط به جنايتكاران روي پرده سينما لذت ميبرند؟
خب؛ با اين قصهها آنها به جاهايي سفر ميكنند كه در حالت طبيعي امكان آن را ندارند. در اين حالت، تماشاگران به دورهاي برميگردند كه ديگر امكان تكرار آن وجود ندارد. جان ديلينجر هم يك جورهايي شبيه جسي جيمز بود. در سال 1933 وضعيت ديگري حاكم بود. بعضي از كارهايي هم كه دولت وقت انجام ميدهد، قابل قبول نبود و يادآور نوع كارهايي بود كه جنايتكاران انجام ميدادند. در چنين شرايطي بود كه جان ديلينجر بلند شد و گفت: «نه، نه، من اين وضعيت را تحمل نميكنم. من قصد دارم آن چيزي را كه باور دارم و متعلق به من است، به دست بياورم.» آيا لازم است در اين ارتباط توضيح بدهم؟
جان ديلينجر معروفترين جنايتكار و ياغي دوران خود بود كه تحت تعقيب قرار گرفته بود. آيا آن صحنهاي كه در ايستگاه پليس قدم ميزند و بدون اين كه كسي او را بشناسد اين محل را ترك ميكند واقعي است؟
بله، واقعي است. در تاريخ آمده كه چنين اتفاقي افتاده است.
ولي پرسش من اين نبود!
(ميخندد) خب، پاسخ من هم اين نبود!
شما پرطرفدارترين بازيگر در بين تمام بازيگران دنيا هستيد.
واقعا؟
اگر ميتوانستيد بدون اين كه شناسايي شويد، اين طرف و آن طرف برويد، كدام محل را انتخاب ميكرديد؟
خدا ميداند. البته سوال خيلي خوبي است. كدام محل را دوست دارم كه بروم و هيچ كسي مرا نشناسد؟ با بچههايم به ديزنيلند ميرفتم و چند ساعت را در اين محل با آنها ميگذراندم. ميگذاشتم كه آنها هر بازي و كاري كه دوست دارند، در اين محل انجام دهند و تجربه خوب و لذتبخشي داشته باشند. مطمئن هستم به آنها هم خيلي خوش ميگذرد.
در «دشمن مردم» انواع و اقسام كلاهها را به سر ميگذاريد. قبل از اين خيلي زياد درباره كلاهها صحبت كردهايد. آيا با كلاه راحت هستيد؟
اگر راحت باشند و اذيتم نكنند، دوست دارم چند كلاه داشته باشم.
در قصه فيلم، كاراكتر ديلينجر با اخبار رسانهها و اين كه او را تيتر اول ميكنند، خيلي راحت است. در اين رابطه، در زندگي شخصي خودتان چقدر با اين موضوع راحت هستيد؟
خب، سينما با زندگي واقعي فرق دارد. براي بازي در اين نقش سعي كردم تحليلي درست از كاراكترم به دست بياورم و آن را جلوي دوربين عرضه كنم. اگر كاراكتر مرا در فيلم در اين رابطه راحت ميبينيد، به اين دليل است كه او اين جوري است و من هم بايد او را اين گونه بازي ميكردم. براي خود من به عنوان يك بازيگر، بخشي از كارهايي كه او انجام ميداد، قابل قبول نبود. ديلينجر دوست داشت مورد توجه باشد. نوع كار و فعاليت او به گونهاي بود كه اين جلب توجه را ميطلبيد. بخشي از شخصيت او را همان چيزهايي تشكيل ميدادند كه رسانهها دربارهاش مينوشتند. از يك نظر، من در مقام يك بازيگر تا حدودي شبيه اين كاراكتر هستم. كسي مثل من و در موقعيت من هم مورد توجه رسانههاي گروهي است. بخشي از اين توجه طبيعي و قابل قبول است و من هم هيچ مشكلي با آن ندارم. اما وقتي اين موضوع از حد طبيعي و مجاز خودش فاصله ميگيرد، آن وقت مشكل شروع ميشود. اما يك نكته را مورد توجه قرار دهيد. موقعيت و وضعيت او در مقايسه با من، يقينا متفاوت است. او خيلي خوب ميدانست كه زمان خيلي كمي در اختيار دارد و به همين دليل ميخواست تمام كارهاي خود را در مدت كوتاهي انجام دهد، از اين رو، به تبليغات و جنجالهاي رسانهاي نياز زيادي داشت. ولي فكر نميكنم چنين چيزي در مورد من صدق كند. من هيچ عجلهاي براي انجام هيچ كاري ندارم.
براي بازي در فيلم «آليس در سرزمين عجايب» چه نوع تحقيقاتي كرديد؟ آيا از نوشته خود كتاب بهره گرفتيد يا اين كه چيزي را از خارج از آن، به كاراكتر خودتان افزوديد؟
طبيعي است كه بيشترين كمك را از خود كتاب گرفتم. كتاب «آليس در سرزمين عجايب» پايه و اساس هر چيز و هركاري است. در قصه كتاب اسرار خيلي كمي وجود دارد. نشانهها و كليدهايي را در آن پيدا كردم كه بسيار جذاب بودند و مرا ياري كردند تا بتوانم به چيزهاي زيادي درباره كاراكتر مد هاتر پي ببرم. براي مثال اين جمله او كه ميگويد «من تحقيقاتم را با حرفم شروع ميكنم» كمك خيلي زيادي به من كرد. علتش هم اين است كه من متوجه شدم او آدم بسيار دقيقي است و هيچكاري را بدون دليل شروع نميكند. شما در دل قصه كتاب براحتي ميتوانيد دلايل كارها و اقدامات كاراكترها را از خود قصه و روندي كه طي ميكند، پيدا كنيد. وقتي قرار شد در اين فيلم بازي كنم، طراحيهاي خودم از قصه را به تيم برتن، كارگردان فيلم نشان دادم. او هم متقابلا طراحيهاي خودش را به من نشان داد. اصلا شبيه هم نبودند (ميخندد.) هريك از ما اين كاراكتر را يك جوري درك كرده بوديم و در طول كار كوشيديم اين ديدگاههاي متفاوت را به شكلي منطقي، به يكديگر نزديك كنيم. در وجود كاراكتري كه در فيلم بازي ميكنم، رنگ و سرزندگي خيلي زيادي وجود دارد.
در مورد دوستي ويژهتان با تيم برتن صحبت ميكنيد، آيا او سر صحنه به شما اجازه ميدهد كه به عنوان يك بازيگر هر كاري كه ميخواهيد انجام دهيد؟
مهمترين چيزي كه در اين رابطه ميتوانم بگويم، اين است كه او آدم خيلي خوششانسي است كه به من حدود 7 بار نقش داده است! اين بهترين بخش كار است. من منتظر هشتمي و نهمي هم هستم. اصل قضيه اين است كه ما ارتباط كاري خيلي خوبي با يكديگر داريم، همديگر را خيلي خوب درك ميكنيم و اين در حالي است كه خيلي وقتها اصلا با هم حرف نميزنيم. اين درك متقابل بدون صحبت و بحث بين ما ايجاد شده است. وقتي سر صحنه فيلمبرداري من و تيم درباره كاراكتر يا فيلمنامه حرف ميزنيم، خيليها با تعجب به ما نگاه ميكنند. آنها اصلا متوجه نميشوند ما در حال صحبت درباره چيزي هستيم. يك بار يك نفر كه صحبتهاي ما دو تا را با يكديگر ديده بود، به من گفت: من كه يك كلمه از حرفهاي شما را متوجه نشدم و نفهميدم. راستش را بخواهيد، خودم هم نميدانم چرا اين طوري است. اما هر دوي ما، اين جوري صحبت كردن را دوست داريم.
آيا هيچوقت به اينفكر نكردهايد كه شبيه كاراكتر رابين هود شويد و از ثروتمندان بدزديد و به فقرا بدهيد؟
اين دقيقا همان كاري است كه من در 25 سال اخير انجام دادهام. (ميخندد) منظورم اين است كه واقعيت همين است. من كارم را با فروشندگي كالاهاي معمولي مثل قلم و خودكار شروع كردم. در يك مغازه گازفروشي كار كردم. مدتي هم مكانيك بودم. انواع و اقسام كارها را كردم. در تمام اين مدت هم تلاش داشتم به فقرا كمك كنم.
در جايي گفتهايد دورهاي كه جان ديلينجر در آن زندگي ميكرد، فضا و حال و هوايي داشت كه آدمها هنوز انسان بودند. منظورتان از اين جمله چه بوده است و با جامعهاي كه در فرانسه در آن زندگي ميكنيد، چقدر رابطه داريد و درگير مسائل آن هستيد؟
در دهههاي 20، 30 و 40 ميلادي آدمها هويت بيشتري داشتند و براي هر كاري كه ميكردند حس قوي و دليلي خوب داشتند. آن زمان آدمها خودشان بودند و آن گونه زندگي ميكردند كه خودشان دوست داشتند. اما روش زندگي مردم امروزي اين گونه نيست. اين روزها آدمها فرديت خودشان را حفظ نميكنند. يك جورهايي، همه شبيه هم شدهاند. لباسهايي كه آدمها ــ بويژه بچهها ــ به تن ميكنند، خيلي شبيه هم هست. شما از اين طرف شهر به آن طرف شهر ميرويد و ميبينيد كه آرايش مو و لباسها عين هم هست. انگار كه از جاي خودتان تكان نخوردهايد.
خيلي جاي تعجب است كه شما سالهاست در فرانسه زندگي ميكنيد و هنوز در هيچ فيلم فرانسوي ايفاي نقش نكردهايد، آيا هيچ طرح و برنامهاي براي اين كار نداريد؟
تا به حال فرصت و موقعيت آن پيش نيامده است، ولي برنامههايي براي اين كار دارم، تصميم دارم در آينده فعاليتهاي بازيگريام را در فرانسه بيشتر كنم. يك فيلم در فرانسه بازي كردم كه تجربه خيلي خوبي برايم نبود. البته هنگام فيلمبرداري خيلي لذت برديم، ولي خود فيلم چندان جالب توجه نبود.
«دشمن مردم» با دوربين اچدي (فيلمبرداري با كيفيت بسيار بالاي ديجيتالي) گرفته شده است، دوربيني كه شما براي اولين بار با آن كار كردهايد. در اين باره برايمان صحبت ميكنيد؟
اين شيوه سايهروشنهاي خيلي خوبي را در فضاسازي خلق كرد كه خيلي به كمك حال و هواي قصه و ماجراها آمد. تصاوير در اين دوربين، خيلي شفافتر و بهتر هستند و احساس ميكنم ريزهكاريها را خيلي بهتر به نمايش ميگذارند. تيم هم در فيلم «آليس در سرزمين عجايب» از قابليتهاي اين دوربين به نفع قصه فيلم استفاده كرده است. براي خود من، ظاهر شدن در مقابل دوربين اچدي آرزويي بود كه بالاخره برآورده شد.
ديلينجر نشان و مشخصه دوران «افسردگي بزرگ» آمريكا در دهه 30 ميلادي بود. با توجه به مشكلاتي كه آمريكا در حال حاضر با آن روبهروست، حس ميكنيد حالا هم دوباره فضايي براي او وجود دارد؟
حتما. شرايط معاصر هم ميتواند او يا كسي مثل او را خلق كند. در خيلي جاها و در بسياري از سطوح من شاهد چنين چيزي بودهام، ولي فكر نميكنم بتوانيم يك چيزهايي را به صورت فردي در حال حاضر داشته باشيم.
آيا قسمت چهارم مجموعه فيلم «دزدان دريايي كارائيب» ساخته ميشود؟
خيلي خوب است كه چنين اتفاقي بيفتد. همه ما ميخواهيم اين فيلم ساخته شود، ولي همه چيز منوط به يك فيلمنامه خوب، جذاب و دقيق است. همه ميخواهيم مطمئن باشيم كه بايد آن را ساخت. هدف فقط اين نيست كه قسمت ديگري از اين فيلم ساخته شود. هدف اين است فيلمي كه ساخته ميشود، مورد پسند كامل تماشاگران قرار گيرد و منتقدان سينمايي هم آن را تاييد كنند.
گرداوری :گروه علمی و فرهنگی پورتال ایرانیان مالزی
نظرات (0)
نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید
مطالب جدید این بخش :
- معمار قهرمانی تاریخی کشتی فرنگی ایران کیست؟ - 29/09/2009
- مروری بر زندگی استاد محمدرضا شجريان - 12/08/2009
- بیوگرافی و گزارش تصویری از رضا عطاران - 06/08/2009
- یک سال بی شکیبایی - 21/07/2009
- امشب شب مهتابه ؟ - 13/07/2009
مطالب قدیمی تر این بخش:
- بیوگرافی و گزارش تصویری ستاره طنز سینمای ایران - 08/07/2009
- دری باری مور - 06/07/2009
- گزارش جالب از ستاره هایی که آواز می خوانند - 04/07/2009
- پیرس برازنان؛ احیاگر فیلمهای جیمز باندی+گزارش تصویری - 02/07/2009
- لیلا حاتمی: بیوگرافی و گزارش تصویری - 01/07/2009













